یابن الشبیب
گریهی جبریل میآید
نالههای خلیل میآید
در عوالم چقدر طوفان است
گیسوی انبیا پریشان است
های هایِ مدینه دور از تو
میزند روی سینه دور از تو
دور از شهر مادرت چه شده ؟
با دل درد پرورت چه شده ؟
ای امام غریب پرورِ ما
خاک عالم شدهاست بر سرِ ما
زخم انگور قوَّتت برده
زهر، بدجور قوَّتت برده
زهر اُفتادهاست بر جانت
تب و آتش شدهاست مهمانت
میفشاری زِ درد دندان را
میکِشی زانوان بیجان را
شعلهها سرکش است میدانم
جگرت آتش است میدانم
شده وقت غروب بین مسیر
به زمین پا مکوب بین مسیر
به سر خود عبا کشیدهای و
سر خود را کجا کشیدهای و
پیش زهرا زمین مخور اینقدر
تک و تنها زمین مخور اینقدر
آه با چشمِ تار اُفتادی
وای پنجاه بار اُفتادی
این چه زهری است، بی صدا شدهای
چقدر مثل مجتبی شدهای
به اباصلت ناله زن شاید
جای تو دربِ حجره بگشاید
حیف دور و برت برادر نیست
غیر آن چند تا کبوتر نیست
به سر تو برادری که نبود
خوش بحال تو خواهری که نبود
خواهری نیست بی نفس بدود
سمت تو روی خار و خس بدود
خواهری نیست بین نامحرم
گاه پیش تو گاه پیش حرم
پُرِ خون است روی پیرهنت
به در حجره میکشی بدنت
سر تو دور از همه اُفتاد
روی دامان فاطمه اُفتاد
ای اباصلت خاطر زهرا
زودتر ببند درها را
از زمین این حصیر را بردار
صورتم را به خاکها بگذار
درد حرفِ تو را بُرید ای داد
پسرت نالهات شنید ای داد
سرفهها آمد و دهانت سوخت
آتش زهر استخوانت سوخت
به زمین چنگ میزنی شاید
لحظهای این نفس به لب آید
بین حجره کمی تقلا کن
راه مسدودِ سینه را وا کن
لب تو خون شدهاست صبری کن
پسرت آمده است صبری کن
لب گزیدی که ناله تا نزنی
پیش این طفل دست و پا نزنی
دل تو کربلاست آنجا نیست
پسرت شکر ارباََ اربا نیست
روی زانو نیامدی به سرش
نیزه بیرون نکردی از جگرش
جدت آمد عقاب را گم کرد
ای بمیرم رکاب را گم کرد
پیر شد بوسه زد لبانش را
ریخت روی عبا جوانش را
روضه خواندی ولی برای حسین
ریخت مژگانت از عزای حسین
آه ما را عزیز زهرا کشت
آه ریاّن، حسین ما را کشت
آه ریان حجوم شامی بود
دور او حلقهی حرامی بود
بین گودال بود و گیر اُفتاد
وای پامال بود و گیر اُفتاد
تکیه بر نیزه داد نیزه شکست
شمر آمد به روی سینه نشست
همگی آمدند یابن الشبیب
عمهام را زدند یابن الشبیب
دختران در طناب یابن الشبیب
کشت ما را رُباب یابن الشبیب
حسن لطفی