صحیفه ی عشق
ششمین سورهی صحیفه ی عشق
رزق هفت آسمان به دستانت
منبرت بر فراز نُه فلک است
دانش بیکران به دستانت
حرفهایت بشارت محض است
صادقآباد شد دلِ متروک
شرحِ ” عنوان بصری” ات آقا؛
شده فانوس راه اهل سلوک
غرق حیرت تمام مسئله هاست
پلک برهم زدی! همه حل شد
از جهان و شگفتی اش گفتی
مست توحید تو “مفضّل” شد
آتش عشق تو گلستان و…
جورِ این عاشقی کشیدن داشت
حالِ “هارونمکّی” ات عشق است
حال مجنون تو خریدن داشت
رفتنت تا عراق حکمت داشت
رفته ای سرّ حق بیان بشود
قسمت این بوده در زمان شما
قبر جدت علی عیان بشود
از همان ابتدای روز اَلست
نام ما “ایلِ حیدری” شده است
سربلندیم ما از این رو که
مذهب شیعه جعفری شده است
ای مراد قبیله ی باران
تو به ما شوق آسمان دادی
راه پرواز تا خدا را با؛
نفسِ عاشقت نشان دادی
تا شعائر به دست ما برسد
روضه ی خانگی به پا کردی
با دَمِ یا “ذَبیح العطشانت”
خانه را صحن کربلا کردی
امیر طاهری