شعر ولادت حضرت زينب (س)

فاتح میدان صبر

شیعه نشسته ست زیر سایه ی طوبی
سوی علی برده است دست تمنا

وقت بلا وقت درد وقت مصیبت
نیست پناهی به غیر چادر زهرا سلام الله علیها

گاه بجز صبر چاره دگری نیست
صبر علاج است بر مصیبت دنیا

خاک طلا می شود به معجزه صبر
یا به مثل ماجرای غوره و حلوا

صبر مصافیست بی ملاحظه بی رحم
صبر مسیریست عاشقانه و زیبا

بر نمی آید زدستی هرکسی این کار
فاتح میدان صبر، زینب کبری

آنکه به اعجاز صبر در همه ی عمر
رو به جهان ایستاد یکه و تنها

حضرت علیا مخدّره جبل الصّبر
ماحصل بوتراب و امّ ابیها

روزی هر خانه دختر است و از این روی
زینب کبری است رزق خانه مولا

هاشمیون پاسبان جلوه نورش
فاطمیون در طواف او به تولا

پرده نشینی که در زمان نزولش
چشم فلک هم نداشت اذن تماشا

علم کنیزش که این عقیله خلقت
عالمه غیر معلمه ست شگفتا..

نایبه الزّهرا؛ صدّیقه صغری
دختری از دودمان عفت و تقوا

کرب و بلا، کوفه، شام، یا که مدینه
هر نفس از عمر خویش در دل صحرا

هر که به او گفت حاصلت چه شد از عشق
هیچ شکایت نکرد و گفت: ((جمیلا))

رو به ترحّم نداد و هیچ نمی خواست
دخت علی از کسی نکرد تقاضا

شام به هم ریخت تا که رفت به منبر
کاخ فرو ریخت تا که تاخت به اعدا

خطبه چنان خوانده بین غائله آنروز
تا ابد افتاده دشمنش به تقلا

خطبه ای از جنس خطبه فدکیّه
باز گمانم به مسجد آمده زهرا سلام الله علیها

وقت شروع سخن همینکه به پا خواست
گفت خدا: ای ملائکه همه برپا

ولوله افتاد: مرتضی است مگر او؟
اینهمه با عزت و غیور و توانا

وحی نه اما نبود کار بشر هم
خطبه چنین استوار و محکم و گیرا

واژه به واژه شبیه تیغ دو دم شد
تا که کند در میان معرکه غوغا

دخت علی چادر حیا به کمر بست
پس کمر فتنه را شکست در آنجا

گفت که تفسیر انتم الطّلقا چیست
گفت به گوش یزید موعظه اش را:

ما چه نیازی به تخت و تاج تو داریم؟
نسل علی از نیاز هست مبرا

تو نوه ی نابکار هند جگرخار!
جدّه ی من حضرت خدیجه غرّا

پرچم خونخواهی حسین به دوشم
در رگ من غیرت است، غیرت سقا

من زنم اما ز تیره اسد الله
شیر تبار علی عالی اعلی

حضرت عالی جناب حیدر کرار
آنکه به یک دست کنده است در از جا

دست درازی به حق فاطمه کردی؟
دولت ظلمت نمیکشد به درازا

گرکه شده استوار سقف ولایت
خطبه ی زینب شده ستون تبرّا

مرثیه ی باشکوه! کعبه ی اندوه!
مهجت قلب حسین؛ زینب کبری!

ماهمه دردیم و درد میل کسی نیست
امّ مصائب بجز تو کیست پذیرا؟

ای که حسین از تو التماس دعا داشت!
حضرت بانو نگاه کن به دل ما

کاش شبیه مدافعان تو من هم
نامه عمرم شود به دست تو امضا

گفته ای ، ای آفتاب شام به تاریخ:
می گذرد روزهای تیره ی دنیا

نیست امیدی به به غیر منجی موعود
می رسد از راه صبح روشن فردا

مجید تال

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا