غرق نور
غرق نور است آسمان امشب
روی لب ها تبسمی پیداست
روز میلاد دختران بی شک
بهترین روز عمر مادر هاست…
دختری که مقام و منقبتش
هم ردیف چکامه زهراست
مدح او در قلم نمی گنجد
دختری که ادامه زهراست…
دختری از قبیله خورشید
با خودش نور منجلی آورد...
دختری که ولادتش امشب
خنده روی لب علی آورد…
دختری که قنوت های دعا
در پی استجابتش بودند
هاجر و ساره ها و مریم ها
همه مات نجابتش بودند
دختری که میان او با عشق
از همان ابتدا قراری بود
دختری از تبار باران که
در نگاهش شکوه جاری بود..
دختری که برای این خانه
مصرعی در دل رباعی شد
بین گهواره تا تبسم کرد
خنده های حسن تداعی شد..
آمده زینت پدر بشود ..
بس که این دختر ابرو دارد
در نگاهی که داشت پیدا بود
سرنوشتی که پیش رو دارد
هان چه سری ست این شب میلاد
با دل شیعه عالمی دارد
گریه کن ها ولادت زینب
رنگ و بوی محرمی دارد …
مثل امشب میان گهواره
زینب و اشک های بارانی
خواهرت را بغل بگیر حسین
راز این گریه را تو میدانی….
بعد پنجاه سال در گودال
سِر آن گریه ها هویدا شد
روی نی ها سر برادر رفت
خواهری بین خیمه تنها شد…
دختر مکه و منا را کاش
در کنار سنان نمی دیدم …
کاش عقیق شکسته ات را من
دست آن ساربان نمی دیدی
حمید ندیمی