جانم حسن(ع)

شد آغاز حرف دلم با حسن
به زیبایی اش هست زیبا حسن

روی صفحه ی سینه با یا حسن
نوشتیم با خط خوانا حسن

لب تشنه از فرات گذشتی

هرم عطش که اهل حرم را دچار کرد
آثار زخم را به جگر آشکار کرد

شیری گرفت در کف خود جان مشک را
اسبی دوید و صاحب خود را سوار کرد

حسین من

تا آخرین نفس که توانی در این تن است
داغت امانتی است که درسینه ی من است

رفتی و داغ دامن ما را رها نکرد
یاد تو در دل من و اشکم به دامن است

دریای بیکران

بیرون زدی به شوق حرم بی معطلی
با چشم خیس از حرم مرتضی علی

با هر قدم به زمزمه سرگرم رفتنی
سرگرم راه رفتن و لبیک گفتنی

منای کرب و بلا

غم ندیدن تو! کرده قصد جان مرا
غمی که سوخته تا مغز استخوان مرا

از آن زمان که به دنیا قدم گذاشته ام
عجین به داغ نوشتند داستان مرا

ای سر زخمی

دیر به دادم رسیدی ای سر زخمی
کاش بمانی کنار دختر زخمی

باز بسوزان مرا به سوز صدایت
باز صدایم بزن زحنجر زخمی

چشم انتظار ها

در حسرت تو خون شده چشم نگارها
ای انتظار آخر چشم انتظار ها

ای راز گریه های سر جانماز ها
ذکر لبان خشک همه روزه دار ها

زخم های پر

این روزها شب وسحرت طول می کشد
حتی دقیقه در نظرت طول می کشد

تا دست ها به هم برسد لحظه قنوت
در پیش چشم های ترت طول می کشد

کریمه اهل بیت

دل می برد ز دشت نسیم معطری

عطری که در کویر به پا کرده محشری

یک سو زمینِ تَب زده از هُرم آفتاب

دارد نسیم می وزد از سوی دیگری

ای آشنای همه

ای صدای تو آشنای همه
ای نگاهت گره گشای همه
مهر تابنده ، رهنمای همه
خیر بی انتها برای همه

دل آلوده ام

سنگ دلم که چشمه خروشاند و گریه کرد
در خویش شعله ور شد و سوزاند و گریه کرد

آلوده بود و روی مواجه شدن نداشت
یک لحظه بین خوف و رجا ماند و گریه کرد

کجا روم غیر خانه ی تو

کجا روم غیر خانه ی تو؟ ، دری جز این در نمی شناسم
که جز در خانه ی تو مولا، پناه دیگر نمی شناسم

یگانه هستی و بی نظیری ، چه دلربایی چه دلپذیری
فقیر درگاهم و امیری، به غیر حیدر نمی شناسم

دکمه بازگشت به بالا