خوبه بعد هر گناه توبه کنی
آبروی رفتتو باز بخری
روایت میگه خدا بدش میاد
کار بد کنی و لذت ببری
روایت داریم علی همسرشو
بانوی عاطفه ها صدا می کرد
مادر ما کسی بود که پشت در
حتی از نابیناهم حیا می کرد …
اول هفته دعای من اینه
الهی تا آخر هفته باشی
وقتی بیرون میرم از خونه میگم
نکنه تا من بیام رفته باشی ….
پدرا و مادرا توو زندگی
نگاه گرمی به بچه ها دارن
همه جا میگن خدارو شاکرن
تو روزای پیریشون عصا دارن …
ام لیلا در بغل دارد چه زیبا گوهری
آفرید او را خدای او برای دلبری
جان به آقای جهان و خنده ی روی لبش
شاه بود و شاه تر شد با چنین تاج سری
پر از تو ام دم آخر ، ز غیر تو بری ام
دلم برای تو لک زد، مرا نمی بری ام ؟!
به شوق اینکه بگیری مرا در آغوشت
من از حیات گذشتم به مرگ مشتری ام
ای که با دست ورم کرده ی خود پای منی
با نفس های کمت نیز مسیحای منی
ماه ماه است عزیزم چه گرفته چه هلال …
رو بگیری ز علی ، باز تو زهرای منی
دوباره گریه کردی زیر چادر
کی قلب نازک تو رو شکونده
شبیه شمعی که می سوزه نم نم
تموم شدی چیزی ازت نمونده …
رسم است کسی رخت اگر بست ز دنیا
از خاک سفر کرد سوی عالم بالا …
تا درد نگیرد دل طفلان عزیزش
از خانه ی او جمع کنند البسه اش را
کنار قبر تو جان می دهد پرستارت
سفر بخیر عزیزم خدا نگهدارت …
خدا کند که بیاید ببوسم از دستش
اجل اگر برساند مرا به دیدارت …
عشق خداست عاشق زهرا خدای اوست
این شعر اگر قبول کند در ثنای اوست
تطهیر واژه ، شرط شروع قصیده است
در مدح بانویی که حسن خاک پای اوست
حیدر و هرکس داره بی نیازه
عالمیه عالم بی نیازی …
نه ساله من چیزی ازت نخواستم
الان میخوام تابوتمو بسازی