از خیمه همه اهل حرم را بردند
از پیش نگاهم جگرم را بردند
بستند تمام یاسها را به طناب
در بند اسارت پسرم را بردند
از خیمه همه اهل حرم را بردند
از پیش نگاهم جگرم را بردند
بستند تمام یاسها را به طناب
در بند اسارت پسرم را بردند
بهشت عدن کجا و صفای تربت تو
قیاس ذره کجا و بسیط رحمت تو
مشام اهل دل از عطر اشک مست شود
دمی که غنچۀ لب گل کند به مدحت تو
رفتی به روی نیزه و من پابه پای تو
دنبال می کنم سرت از رد پای تو
این سنگ ها صدای مرا در می آورند
قرآن بخوان اگرچه گرفته صدای تو
کلهم نور یکی “او” اعتیادش بیشتر
مرتضی هم بود بر او اعتمادش بیشتر
چون یل ام البنین هست و علمدار حسین
لاجرم آید به چشمم او جهادش بیشتر
بهار تب زده قربانی خزان شده است
زمین بهانه ی نفرین آسمان شده است
سر مفسر قرآن به رحل نیزه نشست
چه خاکها به سر خیل قاریان شده است
اگر خلقت صدف باشد تو باید گوهرش باشی
شدی زینب تمام آسمان را محورش باشی
بنا شد جنس تو از سیب سرخ کربلا باشد
برادر نیمه ای از آن تو نیم دیگرش باشی
در کوفه داغ بر جگرم میگذاشتند
با چکمه پا به روی پرم میگذاشتند
حتی محله ی خودمان هم محل نداد
شاگردهام سر به سرم میگذاشتند
باید که از نیزه سرت را پس بگیرم
رگ های سرخ حنجرت را پس بگیرم
آه ای سلیمان زمانه سعیم این است
از ساربان انگشترت را پس بگیرم
بغضش شکست زخم دلش بی حساب شد
ســجاده اش مـــعطرِ بـا اشــک نـاب شـــد
او سید البکاء حسینیه ی خــداست
گریه سپاه او شد و پا در رکاب شد
یک وقت از ما نوحه و دم را نگیری
سینه زنی و شور و ماتم را نگیری
خیلی میان روضه هایت سود کردیم
یک موقع از ما روضه و غم را نگیری
غرق اشکی و گریه می باری
شده دریا ز چشم تو جاری
راوی روضه های کرب و بلا
روضه ی ناشنیده ای داری؟
دریچه ای ست به سویِ خدا جهان حسین
همیشه ذکر خدا هست بر زبان حسین…
چنان گرفته به آغوش خود خدایش را
که ماندگاری دین بسته شد به جان حسین