همین که بی توام آقا برای من کافیست

همین که بی توام آقا برای من کافیست
به تو نمیرسد این ناله های من کافیست

برای این که بمیرم به تیغ حاجت نیست
جدایی از تو برای عزای من کافیست

خاطرات ذوالجناحت بعد تو تکرار شد

خاطرات ذوالجناحت بعد تو تکرار شد

از سر ناقه مرا از هر جناح انداختند

شاعر:پیمان طالبی

سوارِ گمشده را از میان راه گرفتی

سوارِ گمشده را از میان راه گرفتی
چه ساده صید خودت را به یک نگاه گرفتی

من آمدم که تو را با سپاه و تیغ بگیرم
مرا به تیر نگاهی تو بی سپاه گرفتی

غم جدایی تو کرده قصد جان مرا

غم جدایی تو کرده قصد جان مرا
غمی که سوخته تا مغز استخوان مرا

از آن زمان که به دنیا قدم گذاشته ام
عجین به داغ نوشتند داستان مرا

کاری به غیر گریه بلد نیستیم "حسین"

ما را بخر به خاطر این چند قطره اشک

کاری به غیر گریه بلد نیستیم “حسین”

شاعر:محمد حسن بیات لو

عالم علی و نور جهانتاب زینب است

عالم علی و نور جهانتاب زینب است
مثل علی و مثل نبی ناب زینب است
از جلوه های فاطمه سیراب زینب است
تشنه حسین تشنه حسن آب زینب است
یعنی که پنج تَن دل یک قاب زینب است

آنچنان که بارش باران نم نم دیدنی است

آنچنان که بارش باران نم نم دیدنی است
چشم خیس گریه کن های شماهم دیدنی است

هم نزول حضرت جبریل سوی روضه ها
هم گدایی کردن امثال حاتم دیدنی است

وقتی کسی ز جان خودش دست میکشد

وقتی کسی ز جان خودش دست میکشد

از هستی و جهان خودش دست میکشد

وقتی که آفتاب دلش میکند غروب

از ماه آسمان خودش دست میکشد

کبوتر دل زخمی به آشیانه رسید

کبوتر دل زخمی به آشیانه رسید
پدر رسید,دوباره میان خانه رسید

میان یک طبق از نور خانه داری تو
بپای تشت,دل من به این بهانه رسید

نگفتی دختری داری؟نگفتی می شوم تنها؟

منم مجنون و دلتنگت,تویی دلبر تویی لیلا
رسیدی کنج ویرانه,قرار این دل شیدا

در این ایام تنهایی,قسم بر جان بابایی
برای دخترت هرشب,تویی شیرین ترین رویا

به آشنا نگه آشنا نمی افتد؟!

به آشنا نگه آشنا نمی افتد؟!
چرا به ما گذر هل اتی نمی افتد؟!

قسم به سوره ی یس, به فجر و اعطینا
که لحظه ای دلم از تو جدا نمی افتد

همه شادند دخترت گریان

همه شادند دخترت گریان

همه خوابند دخترت بیدار

خیلی امروز مردم این شهر

دادنم با نگاهشان آزار

دکمه بازگشت به بالا