شعر مدح و مناجات

لشگر علی

در راه علی که حفظ جان واجب نیست
در کوچ که حفظ آشیان واجب نیست
خود یک تنه لشگر علی هستم من
صد حیف جهاد بر زنان واجب نیست

مهدی برجلو

الحوراست

میشود قافیه هربار,به تکرار على
مینویسد قلمم حیدر کرار على
میدهد دست و قلم شعر گوهربار على
میرسد عاقبت این عشق به اجبار على

صیقلی

نام حیدر, اذان مستان است
او از آن خداپرستان است

هرچه مستی ست ساحل میِ اوست
هرکه پیغمبر است, در پی اوست

نروی گرد حریمی که مکعب باشد

نروی گرد حریمی که مکعب باشد
در طواف حرمی رو که در او رب باشد
هر که بر درگه ارباب مودب باشد
مستی اش از خم خمخانه ی زینب باشد

معراج

گوشه نشینی اوج معراج است گاهی

ما عاشقان در انزوا باشیم بهتر..

مثل وهب که با زنش آمد کنارت

ماهِ عسل کرببلا باشیم بهتر

حامد جولازاده

دشمنان

حرفی نمانده دوستان و دشمنان را
پر کرده است از نام خود گوش جهان را
فرمود اگر بی دین شدید آزاده باشید
با این سخن دربند کرد آزادگان را

زسوز سینه برای تو باز می خوانم

زسوز سینه برای تو باز می خوانم
به نغمه های حزین حجاز می خوانم

نوای اکبر ناظم ندارم اما باز
نوازشم بکنی دلنواز می خوانم

من از دیار غزلهای ابن مکفوفم
ببخش محضرتان روضه باز می خوانم

مهدی نظری

از آنزمان که غلام توام بزرگ شدم

از آن زمان که غلام توام بزرگ شدم
هزار شکر که پای علم بزرگ شدم

غذای هرکس و ناکس به من نمی سازد
منی که برسرخوان کرم بزرگ شدم

زکودکی شده ذکر لبم حسین حسین
من عاشقم به هوای حرم بزرگ شدم

مهدی نظری

دلم رو سپردم به شاهی

دلم رو سپردم به شاهی

که میگن ذبیحِ حسینه

فدایِ پیام آوره عشق

همون که مسیحِ حسینه

تیغ تو علی نبود اگر کج

تیغ تو علی نبود اگر کج

می رفت دلم به هر سفر کج

شد فتح دلم به ذوالفقارت

بگرفت کجی ره دگر کج

خورده کبوتر دلم از دانه هایتان

خورده کبوتر دلم از دانه هایتان

 جنّت برای من شده پایینِ پایتان

این فقرِ ظاهرست غلامت ندار نیست

شاهم چرا که گشته دلِ من گدایتان

تو برتر از اندیشه و هر لفظ و بیانی

تو برتر از اندیشه و هر لفظ و بیانی

شایسته نباشد که تو در لفظ بمانی

لطف تو همیشه ست به ما, خانه ات آباد

«با ما به از آنی که تو با خلق جهانی»

دکمه بازگشت به بالا