شعر مدح و مناجات

مادرم حضرت زهراست خدا می داند

همه ی رحمت حق را به گدا بخشیدند

به گدایان شما دست دعا بخشیدند

نفسم تنگ شد از جرم و خطا و نیرنگ

تا که رفتم به حریم تو هوا بخشیدند

صاحب صفات جلالی حیدر

امشب بهشت را به تماشا گذاشتند

امشب نمک به سفره دنیا گذاشتند

امشب بروی دامن نرجس از آسمان

ماهی بنام مهدی زهرا گذاشتند

ای منتهای آرزوی بی قرار ها

ای منتهای آرزوی بی قرار ها

ذکر قنوت دائم شب زنده دارها

از بس که در فراق شما گریه کردهام

سجاده را ببین که شده شوره زار ها

شرمنده , نکردیم برایت کاری

این هفته زهر کجا مسیرم افتاد

دیدم که چراغ و ریسه بستیم همه

با گریه سلامی به تو داده گفتم:

در راه عبور تو نشستیم همه

غم هجران

با من مست بگوئیدکه میخانه کجاست؟

ساغروجام می و باده ی مستانه کجاست؟

روزگاریست که میخانه به میخانه روم

در پی ساقیم و ساقی فرزانه کجاست؟

چون چاره نیست میگذرم…

با خواهرت چگونه بگویم غم تو را

دق میکند چو بشنود او ماتم تو را

تنها چگونه جمع کنم داخل عبا

از جای جای دشت تن درهم تو را 

آدینه ها هم خسته از تکرارشانند

سخت است آقا بی شما از دل سرودن

در بی نصیبی از نگاهت زنده بودن

وقتی هوایی نیست تا جانی بگیریم

دیگر دلیلش چیست پرها را گشودن

برات کربلا

باز آمدیم و جمع شدیم از برایتان

تا رزق مان دهی که بباریم پایتان

راه نفس کشیدنمان تنگ می شود

هر جا که یاد می شود از کربلایتان

ای خاطرات جمعه ها

ای خاطرات جمعه ها, ای مهربانم

تنها غریب آشنا, ای مهربانم

از ابتدای خلقتم بستم دخیلی …

نذر تماشای شما, ای مهربانم

سرآغاز وصال

ای سرآغاز وصال همه دل ها به خدا

بی تو گم کرده دلم راه خدا را به خدا

ای که حیران شده یوسف سر بازار رخت

نظری کز قفس تن برهم تا به خدا

ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای؟!

زلفت اگر نبود, نسیم سحر نبود

گمراه می شدیم نگاهت اگر نبود

مِهر شما به داد تمنای ما رسید

ورنه پل صراط, چنین بی خطر نبود

ما بی دلان ِ

ما بی دلان ِ بیدلی عشق دلبریم

در وادی جنون به تمنای قنبریم

صبح جلا که عالمیان غرق حسرتند

ما سرخوشان نوش می از جام ساغریم

دکمه بازگشت به بالا