شعر مدح و مناجات

شاعر شدن حواس مرا از تو پرت کرد…

شاید تو را شبیه خودت صاف و ساده , نه

شاید تو را به شکل همین قالبی که هست

مثل غزل که نه , دو سه ترفند لازم است

تا سوژه تو را به نخ چارپاره بست

مناجات

اول عشق تو «لَن» بود نمی دانستم

آخرش هم «ابَداً» بود نمی دانستم 


نام عاشق همه جا بیشتر از معشوق است

همه جا صحبت من بود نمی دانستم

امام زمان عج الله

بی عبورت کوچه ها بن بست دارد بی گمان

ظلم پشتش عده ای سرمست  دارد بی گمان

زرق و برقی شد تمام سادگی هایی که بود

مال دنیا بنده ای دربست دارد بی گمان

ای تجلیِّ لافتی زینب

کار ِما امشب است با زینب

شبِ میلادِ نورها, زینب

سِرِّ وَالنجم و وَالضُحی زینب

آمده محور ِکسا زینب

دیوانگان عمه سادات

مهمان جودتان که به کرات گشته ایم

مشمول جملگی عنایات گشته ایم

در سایه سار بیرق باب الحوائجیم

 دیوانگان عمه سادات گشته ایم

محمد جواد باقری

 

 

میخانه

آسمان ها دامن تو , ابر ها پَر پَر تو

خاک و افلاک همه منّت کشِ قَنبر تو

مثل جبریل امین در صف خیرات توام

تا به ماهم برسد یک رطبی از در تو

بهاربی تو

باز هم میرسد بهار,ولی

باز پاییز سرد در راه است

ای بهار همیشگی بازآ

بی تو عمر بهار کوتاه است

جمعه ی بعد…

گفتم غزلی دوباره با ” جمعه ی بعد “

مرغ دل من پریده تا , جمعه ی بعد

این جمعه نمی شد که بیایی آقا؟!!!

حالا تو به من بگو چرا جمعه ی بعد؟!!!

سر سال است

سر سال است بیا کیسهی مارا پر کن

کاسه ی چشم من ازروضه ی زهرا پر کن

جای خالی مرا در حرمتای مولا

به دو دستان یداللهیسقا پر کن

حسین جان

فقط دنبال اقدامی سریع ام

که در اندیشه ی فرضی رفیع ام

ضریح ات نو, دم عیدی ست آقا

به فکر گردگیری بقیع ام!!

وحید پولایی

 

حریم

در حــــریم قدســـــیت بـــــال مـــناجاتی بـده

گنـــــبدت دل می بــــرد وقــــت ملاقاتی بـده

دستهایم خالی ازپیش است ســـوغاتی بـده

من فقیرم تکه نـــــانی بهـــــر خـــــیراتی بــده

دیدار

دیــدار  زیبـــــا  می شــود  بـــا  چشــمهایت

غرق  تــما شــا می شود  بـــا چشــــمهایت

لب  تشــنه ای  کــه  زیر  پـــلکت می نشیند

ســیراب  دریــا  می شود  بــا  چشمــــهایت

دکمه بازگشت به بالا