دلبرا گر بنوازی به نگاهی ما را
خوش تر است ار بدهی منصب شاهی ما را
به من بی سر و پا گوشه ی چشمی بنما
که محال است جز این گوشه پناهی ما را
دلبرا گر بنوازی به نگاهی ما را
خوش تر است ار بدهی منصب شاهی ما را
به من بی سر و پا گوشه ی چشمی بنما
که محال است جز این گوشه پناهی ما را
از فراق تو نمردیم مسیحا نشدیم
چشم ما تار نشد از غم و بینا نشدیم
جای تو دست به دامان طبیبان بودیم
حقمان بود اگر باز مداوا نشدیم
نم پس نمی دهد دل تنگم برایتان
جز قطره های اشک که ریزم به پایتان
دستی به چشمِ مانده به راهم نمی کشید؟!
دستم دخیلِ پنجره های عبایتان
نه حال دلم مثل قدیم است و همان است
نه قامتم از بار فراق تو کمان است
در غفلت کبرا شب و روزم سپری شد
نام تو فقط لقلقه روی زبان است
آلوده دامن خود را رساندم
بر روی شانه بارم کشاندم
مثل همیشه ردّم نکردی
من نامه ی خود با گریه خواندم
یا ربّی العفو
تا ابد پرچم تو پاینده است
خونبهایت خود خداوند است
با تو در عرش ، رب مُعانِقه کرد
این مقام تو بی همانند است
با تو مستم با تو هشیارم عزیزم یا حسین
بی تو بیمارم گرفتارم عزیزم یا حسین
هر طپش در سینه ام فریاد هجر کربلاست
هر طپش چون ابر میبارم عزیزم یا حسین
خورشید ولایت ز تو تابان شده باشد
از نور جلال تو درخشان شده باشد
آبادی ما رو به فنا بود, که دیدیم
از یمن قدم هات, گلستان شده باشد
تا کویرِ قم سراغ از ساحتِ دریا گرفت
آمدی و بر لبِ ایران تبسم پا گرفت
آمدی و شهد شد تقدیرِ شوره زارها
تا زمین شیرینیِ نام تو را بالا گرفت
حق با سلوک تو، عرفان درست کرد
از خاک پای تو، انسان درست کرد
دست شفاعتت، باران رحمتت
از نا امیدی ام، ایمان درست کرد
اگر به دست خزان باغ بی بری بانو
ولی به روی فلک سایه گستری بانو
به سوی قم که قدم می نهی علم بردوش
به شانه عرش خدا را می آوری بانو
باید برای مدح علی ذوالکمال بود
یا غرق در میان یم لا یزال بود
گویم چه من که محتشم آتشینسخن
در وصف میم نام علی لال لال بود