چونکه دستش ز تن جدا افتاد
لرزه بر عرش کبریا افتاد
آن یدالله فوق ایدیهم
بی علم روی خاکها افتاد
چونکه دستش ز تن جدا افتاد
لرزه بر عرش کبریا افتاد
آن یدالله فوق ایدیهم
بی علم روی خاکها افتاد
به خوشبوئی زگلها یاس برده
به رخشیدن فقط الماس برده
خدا بر چهره ها قرعه کشی کرد
همه گفتند فقط عباس برده