شعر شهادت حضرت عباس (ع)

یا قمر العشیره

رد خور ندارد می شود حاجت برآورده

هر آنکسی که رو ؛ به سوی این در آورده

در ماتم او ارمنی هاهم سیه پوشند

یعنی مسیحی هم به آقا باور آورده

آماده ی رزم است

آماده ی رزم است که غربت شده جاری
نه مانده قراری به دل خیمه ، نه یاری

آماده شده تا که میدان برود ، آه
کم مانده به پایان برسد لحظه شماری

خیر الناس عباس

احساس،عباس
انفاس آل الله و خیر الناس عباس

معیار ارباب
در مکتب کرب و بلا مقیاس عباس

یا ابوفاضل

سرو قد است و ماه رو عباس
یاس عطر و نسیم خو عباس

می و سرمستی مدام، حسین
ساقی و ساغر و سبو عباس

یا قمرالعشیره

گلایه کرد به کرات آفتاب از آب
شکستگی سر آب شد جواب از آب

مُسَلَّم است گل آلود می شود ذهنش
چرا که آمده ابن ابوتراب از آب

علمدار

زمین می‌لرزد از سنگینی باری که من دارم
شبیه شانه‌ی از داغ، سرشاری که من دارم

خسوفِ صورتت خورشید را خاموش خواهد کرد
بتاب ای ماهِ زخمی در شبِ تاری که من دارم

علمدارم

چقدر سوخت لبت آفتاب شرمنده ست
تن تو آب شد عباس آب شرمنده ست

به هر که میرسد او جایت عذر میخواهد
سکینه گفت یل بوتراب شرمنده ست

میر و علمدار

هر جا عَلم میر و علمدار بلند است
فریاد عطش از در و دیوار بلند است

از سرو بپرسید چرا در نظر خاک
قدی که برافراشته بسیار بلند است

امید علقمه

پاره به پاره رویِ زمین قرصِ ماه ریخت
تا علقمه رسید ولی بینِ راه ریخت

پا می‌شود دوباره زمین میخورَد حسین
دستِ خودش نبود که بی تکیه‌گاه ریخت

آب آور

آب آور را زدند

ناله‌ای پیچید در خیمه که لشکر را زدند

در میانِ نخل‌ها

دستها تا شد قلم گفتند حیدر را زدند

ما حسینی شده

چه غم از غصـّه واندوه که مولا داریم
ما کویری زدگان هیبتِ دریا داریم
چه غم از بی خبری یا ز غمِ تنهایی
ما در أین خانه ی امن ست که مأوا داریم

مفاتیح حرم

تیغ بردار و بگو نامِ علی یعنی چه
کُفر یعنی که و اسلامِ علی یعنی چه

زره‌ات را به رویِ سینه کمی محکم کُن
تا ببینند که احرامِ علی یعنی چه

دکمه بازگشت به بالا