از چه چنین تو در تب و تابی ؟ , علی بخواب
این ناله نیست مال بی آبی , علی بخواب
شعر شهادت حضرت علی اصغر (ع)
حالا که راهِ آب دگر وا نمیشود
حالا که چاره ای به تو پیدا نمیشود
حالا که مشکِ ساقی لب تشنه پاره شد
بین دو نهر قطره مُهَیّا نمیشود
آن کودکی که در دلمیدان امان نداشت
تاب گلوی خشک وراآسمان نداشت
می خواست یک کلامبگوید که تشنه ام
اما هزار حیف که طفلیزبان نداشت
گوشهی خیمه ای نشسته رباب
داردامّن یجیب می خواند
زندهمی ماند اصغرش یا نه ؟
ماندهدر برزخی , نمی داند
فقطنه غنچه خود عاشقانه بو می کرد
تمامغربت خود روی دست رو می کرد
جوابقطره ای از آب حرمله تیری
رهابه سوی سفیدی آن گلو می کرد
فرزند حسین بن علی, تاب نداشت
در فکر عطش بود و علی خواب نداشت
از هرم عطش, لبان اصغر می سوخت
رنگی به رخش, نوگل ارباب نداشت
چه فکری می کنی ای تیر آیا قد اصغر را نمی بینی ؟
/ مگر بر آستان خیمه مادر را نمی بینی؟ /
که خود را می کشیاینقدر با شدت/
که دقت کرده ای اینگونه با دقت/
وا شد درِتمام قفسها به روی تو
پرواز درهوای پدر, آرزوی تو
می بارداز تلاطم چشمت شکوه خشم
رفته بهمرتضی چقَدَر خلق و خوی تو
روضه هایی عجیب می خواند
از شب و روز کربلای حسین
با خجالت به زینبش می گفت:
پسرانم همه فدای حسین
وقتی که با صدای رسا گریه می کند
گویا تمام کرب و بلا گریه می کند
راحت بخواب مشک تو خالی نمانده است
مادر نشسته مشک تو را گریه می کند