شعر وروديه محرم

مجلس روضه

پای هرروضه ی تو گریه نمودن زیباست
از گدایان سر کوی تو بودن زیباست

جز در خانه ی تو هیچ کجا بهتر نیست
نوکر هیچ کسی جز تو نبودن زیباست

باز این چه شورش است

دارد صدای ماه تو نزدیک می‌شود

گوش دلم به اسم تو تحریک می‌شود

شهر م شبیه شام ده سال شصت و یک

یکسر برای داغ تو تاریک می‌شود

ساربان ها

به قصد قرب اگر نیّتِ سفر دارند
برای بال کشیدن هنوز پر دارند

ز چشم از جگرِ اشک ها چکیده شدند
همیشه طایفه ی اشک ها جگر دارند

خیمه ام

 

نفس خسته ی زنی تنها
پشت این قافله به جا مانده
چشم هایش شبیه ابر بهار
بین دستان او دعا مانده

شکرلله که من مرغ همین بام شدم

شکرلله که من مرغ همین بام شدم
جلد میخانه ی تو در همه ایام شدم
هر کجا نام تو آمد به تنم جان آمد
تو چه کردی که چنین عاشق این نام شدم

مارا ببخش در غم تو کم گریستیم

مارا ببخش در غم تو کم گریستیم
اصلا به فکر ماه عزای تو نیستیم
دنیا چه کرده با دل ما, ای قتیل اشک
ماه عزا رسیده و دنبال چیستیم؟

رضاباقریان

حال و روزش با نوای عشق بهتر میشود

حال و روزش با نوای عشق بهتر میشود
هر که چشمش در میان روضه ها تر میشود

این دل سنگم که جای خود,شنیدم از کسی
ریگ های دشت با نام تو گوهر میشود

ماه عزا آمد دل عالم گرفته

ماه عزا آمد دل عالم گرفته
زهرا بُنَیَّ یا بُنَیَّ دم گرفته

هرکس به هرنحوی عزادار شما هست
حتی خدا در عرش خود ماتم گرفته

میثم هستیم که رفتیم سر دارِ حسین

میثم هستیم که رفتیم سر دارِ حسین
ما که باشیم؟خداهست خریدارِ حسین
بین این شهر فقط صحبتِ از نوکری است
چقدر گرم شده مجلس و بازار حسین

در دل شوریده ام غمهای عالم ریخته

در دل شوریده ام غمهای عالم ریخته
حال و روزم در غمت ای یار در هم ریخته

ما برای گریه ایم و از همان روز ازل
چنته ما را خدا اندوه و ماتم ریخته

تا نغمه ی حسین نوایش به ما رسید

تا نغمه ی حسین نوایش به ما رسید
دادی زدیم و فضل خدایش به ما رسید

مارا نوشته اند شکار کمند یار
شکرخدا که زلف رهایش به ما رسید

نشسته ام بنویسم محرمت را باز

نشسته ام بنویسم محرمت را باز
هزار نکته ی ناگفته از غمت را باز

خدا کند که امانم دهی و باز کنم
برای خیمه زدن بند پرچمت را باز

دکمه بازگشت به بالا