شعر مصائب اسارت كوفه

جمله ی سئوالی

 شناختچشم تر عمه این حوالی را

 شناختتک تک این قوم لا ابالی را 

 چقدرخون جگر خورد مرتضی شبها

 زیادشان ببرد سفره های خالی را 

مشقت سفر

بر روی نیزه بسته سر شیرخواره دید

هم سینه ی شکسته و هم گوش پاره دید

در قلب عشق تیزی شمشیر کِی کنند ؟

بیمار را به ناقه به زنجیر کِی کنند؟

دنیا به سر نی

این روزها بداهه سرا شده ام شاید هم… 

سرگرم تماشای تو دنیا به سر نی

دنیا شده مجنون تو امّا به سر نی

از مشرق چشمان تو هفتاد و دو خورشید

تو را سنگ میزنند

این پشت بامها که تو را سنگ می زنند

دارند روی وجه خدا سنگ می زنند

 

با قصد خورد کردن عکس صفات حق

سوی تمام آیینه ها سنگ می زنند

دروازه ی کوفه

تا میدهم به ساحت قدسیتان درود

از کوهسار نیزه روان میکنی دو رود

با این هزار و نهصد و پنجاه آیه.درد

من می شوم پیمبرت ای مصحف کبود

روضه ی تلخ اسارت زینب

دوباره روضه ی تلخ اسارت زینب

مرور متنِ کتاب شرافت زینب

وجود معجری از نور؛ پرده درپرده

 دلیل محکم حکم قداست زینب

تنور خولی

تازه رسیده ازسفر کربلا,سرت

بین تن تو فاصله افتاده تا سرت

با پهلوی شکسته و با صورت کبود

کنج تنور کوفه کشانده مرا سرت

زمین کربلا و … وای زینب

زمین کربلا و … وای زینب

نوای نینوا و …. وای زینب

سر هجده بنی هاشم ز کینه

به نیزه ها  شده و وای زینب

وقت نی سواری نیست

گریه هایم اگر چه کاری نیست

چه کنم؟ غیر گریه کاری نیست

بعد عمری کنار هم بودن

می روی و مرا نگاری نیست

حسین(ع)

باور نمی کنم سفر بی تو را حسین

بی تو کشیده حرمت تا کجا؟ حسین

فرماندهی ارتش غم دیدگان منم

فرمانروای ارتش بر نیزه ها حسین

گریه های طفل خردسال

بر نیامد از تمنای لبش کامم هنوز

او به روی نیزه رفت و من به دنبالش هنوز

زینت دوش نبی مصطفی حقش نبود

بر زمین کربلا ماند پر و بالش هنوز

ای وای بر من

در نیزه می آید سرت, ای وای بر من

مانده به صحرا پیکرت, ای وای بر من

چون خانه ما در مدینه, خیمه ها سوخت

با ناله های مادرت, ای وای بر من

دکمه بازگشت به بالا