شعر محرم و صفر

یا عبدالله ابن الحسن(ع)

باید عبدالله بود و خدمتِ ارباب کرد
لحظه های نوکری را با محبّت ناب کرد

باید عبدالله بود و زیرِ پای دشمنان..
آب را موّآج گونه مثلِ یک گرداب کرد

جدا میکردی از لشگر

جدا میکردی از لشگر مسیر جاده ی خود را
به روی اشک می انداختی سجاده ی خود را

به استقبال تو با روی باز آمد امام ما
چه مشکل گفته بودی حرفهای ساده ی خود را

نذر روضه‌هایِ حسین

جان من نذر روضه‌هایِ حسین
می تپد قلب من برای حسین

این دو قربانی‌اَم به جای خود
پدر و مادرم فدای حسین

یا زینب

خاتون جهان امیر مذهب، زینب
صاحب علم و صاحب منصب، زینب

گفتند شفیقه الحسن بود آرى
از عشق حسین خود لبالب، زینب

مدافع حرمت

به هرکجا بروی می‌شویم هم‌قدمت
حسین! غصه نخور می‌شوم شریک غمت
بمیرم و نگذارم زمین خورد علمت
حسین! یک تنه هستم مدافع حرمت

جانِ ما ناقابل است

مادر! ز آقا و مولای جهان رخصت بگیر
لطف کن از بهرِ این دو نوجوان رخصت بگیر

ما دو تا را پر بده در آسمانِ کربلا..
بهرِ پرواز از میانِ آشیان رخصت بگیر

جانم زینب

همان سروی که تندیس وقار و استقامت شد
وجودش شاه تیغی با صلابت در علامت شد

علی مرتضی در باطن و زهراست در ظاهر
ظهور آیه ی نوراست و مروارید عصمت شد

یا بنت الحسین(ع)

می زنی؟..قدری تامّل کن ببین افتاده ام؟
زجر…بدجوری در این صحرا کمین افتاده ام

ضربه ای با پا زدی و سینه ام تنگ آمده..
یک نظر کن بی حیا ..آخر زمین افتاده ام

یا رقیه(س)

دارم به لب ثنای شما تا که جان بود
مدح شما کنم به خدا تا توان بود
ای منتهای آرزوی عارفان شما
رسمت بپاست تا که بپا این جهان بود

دختر دردانه

به کویر لب خشک تو ترک افتاده

روی آیینه ی چشمان تو لک افتاده

با ملاک چه حسابی سر تو سنجیدند

که به پیشانی تو سنگ محک افتاده

شبیه مادر

این صحنه‌ها را پیش از این یکبار دیدم
من هر چه می‌بینم به خواب انگار دیدم

شکر خدا اکنون درون تشت هستی
بر روی نی بودی تو را هر بار دیدم

کجایی بابا؟!

بی تو بیتابم و بیمار! کجایی بابا؟!
خسته ام از تبِ بسیار! کجایی بابا؟!

آب میخواستم اما چه لگدها خوردم
شدم از غصه گرفتار! کجایی بابا؟!

دکمه بازگشت به بالا