شعر محرم و صفر

لطف بیکران رقیه

نشسته ام رمضان را کنار خوان رقیه
منم گدای همین لطف بیکران رقیه

اگرچه رانده شدم از همه ولی به امیدی
رسانده ام سر خود را به آستان رقیه

عروسک

پایان قصه ختم میشد با عروسک
زیباترین آغاز غربت ها عروسک

حالا که میخواهی بیایی از نیستان
ساقی بیاور-از سر نی ها عروسک

وصال دختر

خدا کند که به قلبی شرار غم نخورد
تمام عمر کسی با بلا رقم نخورد

تمام دلبریِ دختران ، به مویِ سر است
به دردِ بافتنِ این گیسوانِ کم ،نخورد

سلامت

تو داغ دیده ای اما سرت سلامت نیست
سرت شکسته شده پیکرت سلامت نیست

نگاه کن به سراپای عمه ام زینب
مرا ببخش اگرخواهرت سلامت نیست

شهید تشنه کجایی

به آه و ناله نشسته وجود بعد از تو
ببین که میرود از چشم ، رود بعد از تو

شهید تشنه کجایی که خیمه گاهت را
به جای عود گرفته است دود بعد از تو…

در مسیر پدر

حال من خوب است بابا حال تو انگار نه
بر سر من معجر است و بر سرت دستار نه

چهره ام قدری پریشان است قدم خم شده
اندکی رنج سفر دیدم ولی آزار نه

ولدی

صوت قرآنِ ملیحی در حرم پیچیده بود
و زمان، بعد از علی این لحن را نشنیده بود

معجزه یعنی همین که سوره ی شمس و قمر
آیه آیه تین و زیتون را به لب ها چیده بود

غم ِ تو

زمین یک آهِ شعله ور درآورد
غم ِ تو اشکِ پیغمبر(ص) درآورد

تنت را تیرباران کرد و دیدم
دوباره نیزه ای دیگر درآود

بابا حسین

اگر خواهی پدر بینی وفای دختر خود را
نگه کن زیر پای اسب و بالا کن سر خود را

نهان از چشم طفلان آمدم دارم تمنّایی
که در آغوش گیری بار دیگر دختر خود را

چراغ بهشت

تو کیستی؟ چراغ بهشت مدینه ای
آیینه دار حُسن حسینی، سکینه ای
باید به رتبه زینب ثانی بخوانمت
چون عمه ات به صبر نداری قرینه ای
در آسمان صبر فروزنده کوکبی
بین تمامی اُسرار رکن زینبی

ای دسته گل وحی

ای دسته گل وحی به گلزار مدینه
قرآن حسین ابن علی بر روی سینه
بر عمۀ سادات همانند و قرینه
دریای کمالی و وقاری و سکینه

بنت الحسین(ع)

کند تکیه بر اقتدارت خیام
که رکن خیامی و والا مقام

سکونی به سکّانِ فُلک نجات
از این رو سکینه تو را گشته نام

دکمه بازگشت به بالا