شعر محرم و صفر

غروب کربلا

دنیای بی تو رنگ آسایش ندارد
این زندگی بی عشق تو ارزش ندارد

ما را مران از خانه ات چون هیچ جایی
اندازه این خانه آرامش ندارد

ماهِ غم

کم کَمک خود را برای ماهِ غم آماده کن
یاحسین برگو..دم و هم بازدم آماده کن

می رسد بوی محّرم از میانِ کوچه ها..
با ادب برخیز از جا و علم آماده کن

ای عصای پیری بابا

ای عصای پیری بابا ..شکستی عاقبت
قبله گاهِ همسرم لیلا شکستی عاقبت

باادب فرزندِ من برخیز بابا آمده…
مانده ام در بینِ این صحرا شکستی عاقبت

روضه تعطیلی ندارد

هر کجا روضه به پا شد منبرش خلوت نشد
این تنور گرمتان هم آخرش خلوت نشد
هر حسینیه است باب رحمت و خیر کثیر
هیچ وقت این آستان پشت درش خلوت نشد

لشگرش افتاد

جگرش سوخت لشگرش افتاد
آی مردم برادرش افتاد

فرق او ریخت هی سرش افتاد
بغلش کرد پیکرش افتاد

مادری غرقِ آه

آمدم بی پناه، یاألله
خسته ام از گناه، یاألله

با تو این حالِ مبهم و آشوب
میشود روبراه…یاألله

آه

شُده از تیر و نیزه مالامال
پادشاهی که سَخت شُد پامال

تبلِ شادی زدند تا افتاد
از رویِ اسب خسته و بی حال

کوفیان جا زدند

پایش امضا زدند خیلی زود
نامه را تا زدند خیلی زود

نامه را تا نکرده در واقع
کوفیان جا زدند خیلی زود

جان خودت کوفه میا

صبرکن! شک کرده ام دیگر به خیلی چیزها
نامه های کوفه شد، منجر به خیلی چیزها

هرچه چشمم گشت دیدم زن صفت در کوچه هاست
چشم هایم خورده اینجا بَر، به خیلی چیزها

آقای من

ای برکت و سرچشمه ی این جوی چشمم
سوی تو می‌چرخد توهستی سوی چشمم
دارم دوتا عکس از رُخت را توی چشمم
هر چه بگویی چشم بسته روی چشمم

مهمونتم آقا

من این شبا مهمونتم آقا
راهم دادی بازم تو این خونه
باید خودت فکری کنی واسم
حال دلم خیلی پریشونه

یا رضیع الحسین

همه ی دشت جز سراب نبود
باوجود فرات آب نبود

به هوای حسین ساکت بود
خبری اصلا از رباب نبود

دکمه بازگشت به بالا