شعر محرم و صفر

روضه شیرخواره

بارالها! حسین از آن عشقی

که ز تو منفک است, میترسد

قبر اما عجیب تاریک است

پسرم کوچک است, می ترسد!

شیرخواره

این کوفیان تصمیم با تزویر می گیرند
شش ماهه را از شیر, با یک تیر می گیرند

شش ماهه را با یک سر از پوست آویزان
در بُهت چشم مادرش از شیر می گیرند

رضیع الحسین

 گمان را شکست

غمی قامتِ آسمان را شکست

ببین حرمله

که پشتِ امامِ زمان را شکست

سپردمت به خدا

سپردمت به خدا اى عزیزِ جان پدر
ترحمى پسرم بر قدِ کمانِ پدر

به باد گفتم اگر شد مرتبت بکند
که بردنِ تنِ تو نیست در توانِ پدر

آه رباب

پدری خَم شده تا دردِ کمر را بِکِشَد
مادری مانده که تا نازِ پسر را بکشد

چشمِ او خورد به لبهای تَرک خورده و گفت
کاش می‌شُد به لبش دیده‌ی تر را بکشد

خون جگر

جم شدن دوروبرش داره میره
با علی اصغرش داره میره
بعد شیش ماه چجوری دل بِکَنِه
روی دستش پسرش داره میره

عطش

آتش خورشید تا اسباب شد
تشنگی در خیمه ها هم باب شد

واژه ی «آب زلال» کربلا
بعد عباس علی «نایاب» شد

باب حاجات

ای ولی الله گهواره نشین
دستهایت پرچم فتح المبین

گریه هایت خطبه های حیدری
حجت کبرای محشر! محشری

سیب سرخ

خون می کنی تو بر جگرم, دست و پا مزن
آرام تر, علی, پسرم, دست و پا مزن

اینها تو را به تیر سه پر آب داده اند
پیش نگاه اهل حرم, دست و پا مزن

بدن پرپر تو

بر زمین جز بدن پرپر تو نیست علی
گوشه ای جمع چرا پیکر تو نیست علی

نفس آهسته بکش, دور و برت لاله نکار
غیر خونابه که در حنجر تو نیست علی

دلیر شیر جمل

آفتاب علی الدوام حسن
سحر مسجد‌الحرام حسن
ماه زیبای پشت بام حسن
حسنی زاده‌ای به نام حسن

هم قدّ سقا شده ای

تو که اینگونه روی خاک ز هم واشده ای
وای بر من که دچار غم عظما شده ای

دیشب ازطعم خوش مرگ وعسل میگفتی
ظهرامروز در این معرکه معناشده ای

دکمه بازگشت به بالا