شعر شهادت امام هادی (ع)

شعر روضه امام هادی (ع)

قصد کردم بنویسم کمی از نور خدا

کمی از ساحتِ قدسی عزیزُالزّهرا

قصد کردم ببرم نام “علی” بر لب ها

بخدا دست من از دامن تو نیست جدا              

هو یا نقی(ع)

از همان ابتدایت ای آقا

شده ام آشنایت ای آقا

 من فقیر و یتیم و مسکینم

من گدایم گدایت ای آقا

تنها امام سامره

تنهاامام سامره تنها چه میکنی؟

درکاروان سرای گداها چه میکنی؟

دارمبرای رنگِ تنت گریه میکنم

پایِنفس نفس زدنت گریه میکنم

زپا انداخته

آسمان را آه جان سوزت زپا انداخته

مادرت را باز در هول و ولا انداخته

کاری از دست طبیبان بر نمی آیدغریب

برکنار بستر تو مرگ جا انداخته

ای جگرگوشه ی امام رضا

ای جگرگوشه ی امام رضا

آفتاب غریب سامرا

دوستانت اهالی بالا

دشمنانت قبیله های زنا

قلم به سمت شکوهت

قلم به سمت شکوهت قدم قدم آمد

به سمت دفتر شعرم خود قلم آمد

دوباره حس سرودن گرفته ام آقا

و با اجازه ی دستت بگو… دلم آمد

مثل امواج

مثل امواج خروشان که به ساحل برسند

وقت آن استکه عشاق به منزل برسند

هادی راه توهستی و یقیناً بی تو

ناگزیرند ازآغاز به مشکل برسند

غربت حقیقتی

تنها نه در حریم تو باب المرادنیست

باب الرضای شرقی و باب الجواد نیست

 

هم سطح هم شدند ضریح و مناره ها

چونکه به ارتفاع زمین اعتماد نیست

 

در میان هلهله …

در میان هلهله سوز و نوا گم می شود

زیر ضرب تازیانه ناله ها گم می شود 

بسکه بازی می کند زنجیر ها باگردنم

در گلویم گریه های بی صدا گم میشود 

راز دل پاره پاره

زهری که هدیه داده به جانت شرارهرا

آورده با خودش به خدا راه چاره را

با شعله اش زبانه کشید و شنید آه

معلوم کرده راز دل پاره پاره را

قاری مقیم سیه چال

ای قاری مقیم سیه چال, ای غریب

وی هم صدای قاری گودال, ای غریب 

قرآن بخوان که صوتِ رسایت حسینی است

ای قاریشکسته پر و بال, ای غریب 

گدای هر شب موسی بن جعفریم

در سایه سار کوکب موسی بن جعفریم

ما شیعیان مکتب موسی بن جعفریم 

فیضش به گوشه گوشه‌ی ایران رسیده است

یعنی گدای هر شب موسی بن جعفریم 

دکمه بازگشت به بالا