شعر وفات حضرت خديجه (س)

صفای خانه

مادر صفای خانه و آرام دختر است

آن هم کسی که مادر زهرای اطهر است

اشک عزای غصّه ی حامیِّ دین حق

پیدا به روی چشمه ی چشم پیمبر است

همدم

دیگر در این خانه برایم همدمی نیست

بی مادریِّ فاطمه داغ کمی نیست

بعد از تو این خانه گرفته رنگ ماتم

بالاتر از بغض گل یاسم غمی نیست

حرف های آخر

شب گذشته کمی خوب شد سخن می گفت

برایم از خودش از حال خویشتن می گفت

از اینکه سنگ گرفته به معجرش به سرش

و یک به یک همه اش را برای من می گفت

سهمیه

شد بی کفن بودن در این عالم نشان تو

وقت سفر نام حسین ورد زبان تو

ای بی کفن صاحب کفن از آسمان گشتی

پوشیده شد در نور حق قد کمان تو

نفس های آخرت

می­سوزماز شرار نفس های آخرت

از لحن جانگداز وصایایآخرت

دستم به دست بی رمقت می­شوددخیل

در پیش دیدگان گهربارجبرئیل

بغض سکوت

شب استو بغض سکوت و صدای گریه آب

شکسته قلب رسول و نداردامشب خواب

کنار بستر مرگ یگانهامّیدش

گرفته زمزمه,یا ربخدیجه را دریاب

از ماتم تو فاطمه

از ماتم تو فاطمه جان گریه می کنم

بی صبر می شوم و چنان گریه می کنم

یا اینکه در مصیبتت از دست می روم

یا اینکه با تمام توان گریه می کنم

سنگ صبور

هم سنگر بی مثل و مانندم خدیجه

بر عشق تو یک عمر پابندم خدیجه

ای درتمام عرصه ها سنگ صبورم

ای یاور دیرینه ام کوه غرورم

تحت لوای خدیجه

شکر خدا که تحت لوای خدیجه ایم

بعد ازهزار سال گدای خدیجه ایم

مهرش نتیجه ی دهه اول من است

ما یک دهه تمام برای خدیجه ایم

فقیرت نیست

بیچاره دستی که در این شب ها فقیرت نیست

یعنی دخیل دست های دستگیرت نیست

باید برای خانه ی تو زیر پایی شد

بیچاره بال جبریلی که حصیرت نیست

مادر سلام

مادر سلام حال غریبت چگونه است؟

مادر بگو که رنج مصیبت چگونه است؟

حالی غریب داری و درفکر رفتنی

دردی به سینه داری وحرفی نمی زنی

نفس های آخرت

می­سوزم از شرار نفس های آخرت

از لحن جانگداز وصایای آخرت

دستم به دست بی رمقت می­شود دخیل

در پیش دیدگان گهربارجبرئیل

دکمه بازگشت به بالا