شعر شهادت اهل بيت (ع)

اذن عزا

اذن عزاداری ما دست شما افتاد
گریه برای مادر زینب (س) به ما افتاد

گلبانگ شور فاطمی در هر حسینیه
پیچید و در هر کوچه ای بزم عزا افتاد

غسل شبانه شروع شد

شام غریبی و تک و تنها شدن رسید
هفت آسمان به سینه مولا محن رسید
میگفت قطره قطره اشکش چرا چرا
رفتن رسید بر تو و ماندن به من رسید

بمون کنار همسرت

یه کم به فکر بچه هامون باش
چشمای نیمه بازتو وا کن
بمون کنار همسرت زهرا
دوباره زندگیمو زیبا کن

غم بسیار دارم

اَلا ای چاه غم بسیار دارم
دلی خون از فراق یار دارم
ندارم شکوه از نامرد مردم
ولیکن از در و دیوار دارم

روضه رضوانه

لبخند نور جان بدمد در تن بهشت
نور تو جلوه ای کند از روزن بهشت
قیمت گرفت روضه رضوانه، چون نشست
گرد و غباره راه تو بر دامن بهشت

تصور کن

خودت را در میان صحنه محشر تصور کن
خودت را بی کس و بی یارو بی یاور تصور کن

خودت را در میان شعله ها در موجی از آتش
خودت را در میان دود و خاکستر تصور کن

خانه ی وحی

حمله کردند سمت خانه ی وحی
غاصبانی که خیره سر بودند
تک و تنهاست پشت در مادر
ولی آن سو «چهل نفر» بودند

خیرالنسا

عرشیان دور سر زهرا فقط پر می زنند
بهر مستی از شراب ناب کوثر می زنند
معنی آب حیات آب وضوی فاطمه ست
خضر و عیسی نیز از این باده ساغر می زنند

یا فاطمه

یا فاطمه! تجلّیِ انوار کبریا
یا فاطمه! عزیزترین خلقتِ خدا

شکر خدا برای تو من خادمی شدم
دست خودم نبوده اگر فاطمی شدم

جلوه ی نور

قسم به صبح تجلی به ناز آینه ها
که هست جلوه ی نورت نیاز آینه ها

سلوک آینه یعنی تو را نشان دادن
شکسته بعد تو دیگر نماز آینه ها

زهراجان

منِ دلواپسِ افتاده ز پا را دریاب
فاطمه.. جانِ حسن شیرِخدا را دریاب

از غم و غصّه و اندوه نفس بند آمد
با نگاهی دلِ پُر آه و نوا را دریاب

بی بی جان

کسی شبیه تو در عرصه وجود نبود
به جز تو مادر بابا نبود، بود؟ نبود

چراغ خانه، تو صد سال عمر میکردی
اگر که دور و برت اینهمه حسود نبود

دکمه بازگشت به بالا