شعر شهادت اهل بيت (ع)

اباالایتام

ای تسلای دلم ؛ در غم بی مادری‌ام
قصدِ رفتن بکنی ؛ پشت سرت می‌بری‌ام
مثلِ پیراهن کعبه که عزادار شده
بسته‌ام زخمِ تو را با گره‌ی روسری‌ام

مولای یا مولا

دست من خالی است و چشمانی
پر از اشک و گناه آوردم
از خودم هم فراری ام, امشب
من به اینجا پناه آوردم

مظلوم علی

در بستر افتاده
تنهاترین تنها بدون یاور افتاده

پیش کبوترها
در کنج آشیانه بی بال و پر افتاده

دلشوره

امشب این خانه باز پُر شده از
گریه و سوز و آه دلشوره
حال اُم‌البنین تماشایی است
گاه اشک است و گاه دلشوره

آئینه جمال خداوند

یادش بخیر شهر و دیاری که داشتم
باغ فدک نه, باغ بهاری که داشتم

با فاطمه اسیر غریبی نمی‌شدم
یادش بخیر دلبر و یاری که داشتم

اشهد ان علی ولی الله

دست در دست تو دادیم و جهان شکل گرفت
حرکت کرد زمین بعد زمان شکل گرفت

مُژه ات تیر کجی بود و برای پرتاب
چونکه ابروی تو خم گشت کمان شکل گرفت

چشم براهم یاراست

درد دلهام برای تو حسین(ع) بسیار است
بسته ام بار سفر,چشم براهم یاراست

خوشی عمر,مرابودبه نه سال فقط
بعدزهرا(س)علی(ع)ازدست فلک بیزاراست

ذبیح کوفه

ستاره ی سحر از بین کهکشان میرفت
و جان ز پیکره ی هفت آسمان میرفت

سحر زمان طلوع است از چه رو خورشید
غروب کرد در آن روز و نیمه جان میرفت؟

وای بر دل زینب

امشب انگار به دل قالب غم ریخته اند
همه آفاق و عوالم چه بهم ریخته اند

هیچ جایی خبری نیست خبرها اینجاست
خانه شیر خدا آمد و رفتِ زهراست

شکافِ زخمت

چشم‌هایِ به رنگِ خونَت را
بر پرستارِ خود کمی وا کُن
دلِ من شور میزند بابا
گریه‌های مرا تماشا کُن

طاقتِ دیدن نداشتى

فَرقِ مرا تو طاقتِ دیدن نداشتى
هِجده سَرِ بُریده ببینى چه میکُنى

اینجا همه به گریه ى توگریه میکنند
خَنده به اَشک دیده ببینى چه میکُنى

مهمان زهرا(س)

خدایامشکل ازکارمن مشکل گشاواکن
گره واکردی ازکارم,مرامهمان زهرا(س)کن

اجل,ازبعدزهرا(س)منتظربودم که برگردی
بیاامشب علی(ع)رابین شهرکوفه پیداکن

دکمه بازگشت به بالا