شعر ولادت امام رضا (ع)

سائل نواز

ازبس محبت را به ما تکرار کردی
دل کندن از این عشق را دشوار کردی
هربار پشت پنجره فولاد رفتیم
مارا شفا دادی ولی بیمار کردی

مسیحا

امشب به روی مأذنه نقاره می‌زنم
چشمه شدم برای تو فوّاره می‌زنم
تا صبح، مِی به عشق تو همواره می‌زنم
طرحی برای این دل آواره می‌زنم
از سمت نور، رایحه‌ی یار آمده

خیل ر‌ُسُل

فصل غم و درد به پایان رسید
جان به تن عالم امکان رسید
ماهیت سوره ی انسان رسید
حضرت سلطانِ خراسان رسید

سید المقتدی

سلامٌ علی سید المقتدی
علی ابن موسی الرضا المرتضی

شهنشاه ملک سیادت کز او
شده نور حق در جهان برملا

اذن دخول

قسم به دیده‌ی یعقوب و بوی پیرهنی
قسم به شوق اویس و به جذبه‌ای یمنی
قسم به برقِ دو چشمی حسینی و حسنی
“قسم به وعده‌ی شیرینِ مَن یَمُت یَرَنی

ایوان طلا

زیر ایوان طلا چشم ترم مخصوص ِ توست
جَلدِ خود کردی مرا! بال و‌ پرم مخصوص ِ توست

ضامن آهو شدی! پشتم به عشقت گرم شد
آبروداریِ روزِ محشرم مخصوص توست

رحمت پروردگار

سلام حضرت والا سلام حضرت سلطان
سلام رحمت پروردگار حضرت باران

قسم به نان تنوری خانه ات که همیشه
به دستهای گدا داده است دست شما نان

یا علی ابن موسی الرضا

زنگ نقاره ی تو باز پریشان شده است
یک مسیحی وسط صحن مسلمان شده است

خلق در فکر طوافند بگو سرش چیست
دور تا دور حریمت پر میدان شده است!

گنبدِ طلای تو

هَرکس دهان به مدحِ شُما باز می کند
عیسی مسیح می شود، اِعجاز می کند
یک بار زائری که به مهمانی اَت رسید
هنگامِ رفتَنَش به جَنان ناز می کند

ذوالکرم

شبیه شب زده هایم که در حرم آقا
مسیرشان به تو افتاده ذوالکرم ، آقا

شبی که گم شده بودم در آینه کاری
نمی رود بخدا هرگز از سرم آقا

لبریز عشق

لبریز عشق و باورم در مشهد تو
ازخانه ام راحت ترم در مشهد تو

مثل کبوترهای جلد آسمانت
قدری به دنبال پرم در مشهد تو

خون جگر

گرچه سنگ از همه بسیار در آنجا خورده
نام مجنون به سر کوچه لیلا خورده

عاشق از سرزنش مردم این کوچه مرنج
قیمتى تر شده قالیچه اگر پا خورده

دکمه بازگشت به بالا