تـا گدایان مُلکِ سُلطـانیم
فقر را عار خود نمیدانیم
خاک درگاه یا غلامِ سیاه
“هرچه مارا لقب دهند آنیم”
شعر ولادت امام رضا (ع)
به دامان آسمان دُر و گُوهر,داشت
ستاره دسته دسته گل به بَر,داشت
ز لبخند ملاٸک,نور می ریخت
سحر از وقتِ موعودی ,خبر داشت
حرف ها گفتیم با پنجره فولاد رضا
بغض ها ترکیده در صحن گوهرشاد رضا
نیمه شبها تا سحر خیره به گنبد بوده ام
پر گناه و خیره سر خیره به گنبد بوده ام
باز باران با ترانه
با نوایی از خراسان
میخورَد بر بامِ قلبم
السلام ای شاه خوبان
مهربان قهر نکن وضع گدا در خطر است
سگ ولگرد شما دور حرم در به در است
زهره ترکیده منم ، اخم نکن جان جواد
خودم و دار و ندارم همه قربان جواد
آنچه در چشم من از دوریِ تو محبوس است
قطره هایی ست که در حسرت اقیانوس است
آمدن سمت حریمت همه رویای من است
دوری از صحن و سرای تو خودِ کابوس است
ابری که از سرابِ عَدَم پا گرفته است
باران شدهست، پنجرهات را گرفته است
حَبلُالوَرید، شاهدِ نبضِ زیارت است
در سینه جای قلب، حرم جا گرفته است
طلوع شمس ندیدی ز نجم اگر محسوس
ببین ز نجمه به عالم طلوع شمسِ شموس
نموده انفس و آفاق را قرین سرور
شهی که نفس نفیسش بود انیس نفوس
نقل است که فخر علما ، شیخ بهایی
شد شامل لطف و کرم خاص خدایی
گفتند بیا فاطمه داده است رضایت
معمار حرم باش ، علی کرده جدایت
ای آفتاب, سایه ی خورشید گنبدت
باغ بهشت, باغچه ی شهر مشهدت
ما را نوشته اند میان اسیرها
از عاشقان درهمِ زلف مجعدت
از صبح تا نماز عشا ایستاده ام
در انتظار. لفظ بیا ایستاده ام
در صحن آینه همه جا ایستاده ام
وقتی که در حریم شما ایستاده ام
ما همه هیچیم و دنیا هیچ ، اما او که هست
ما همه لائیم اما مدِّ الاهو که هست
نیستیم اما چه غم “یا ضامن آهو “که هست
اهل هو اهل خدا اهل رضا وقتی شدیم
عین و شین و قاف عشقیم عین خوشبختی شدیم