شعر ولادت امام حسن (ع)

باید بنویسند اویس قرن هستم…

باید بنویسند اویس قرن هستم…
در کنج قفس نیز به فکر چمن هستم
در پای تو هرچند که دور از وطن هستم
من را بنویسید گدای حسن هستم

آیت عظمیٰ علیّ و محشر کبریٰ حسن

آیت عظمیٰ علیّ و محشر کبریٰ حسن
عالی و اعلا علیّ و والی و والا حسن

حبل محکم مرتضی و بهترین دم مجتبی
عروه الوثقی علیّ و واژه ی زیبا حسن

کسی که درشجاعت داستانی چون جمل دارد

کسی که درشجاعت داستانی چون جمل دارد
بگو ضرب الاجل اصلا چه ترسی از اجل دارد

کسی که حاتم طایی مریدش بوده قبل از او
کسی که در کریمی سبقه از روز ازل دارد

ما را گدایان کریمان می نویسند

ما را گدایان کریمان می نویسند
گرد و غبار راه ایشان می نویسند

هرجا که آقایان خلقت سفره دارند
ما را فقیر لقمه ای نان می نویسند

موقع خلق تو

وقع خلق تویوسف صفتان جا خوردند

که چه بیهوده فریبی ز زلیخا خوردند

عاشقان پا نکشند از سر کویت چون سنگ

گر چه عمریست سر کوی تو تیپپا خوردند

هنگام رحمت

شعر و غزل برای تو گفتن عنایت است

از بس که لطف حضرتتان بی نهایت است

اینجا سیاه کردن دفتر عبادت است

اصلاً به افتخار تو ماه ضیافت است

حضرت دریای کرامت

گفتم غزلی در خور نامتبنویسم

اندازه ی وسعم ز مقامتبنویسم

ای  محشر امروز چه تشبیه بیارم

از قد تو فردای قیامتبنویسم

سائل نمک گیر خانهٔ کریمانم

از ستاره می گیرم  اذن احترامم را

می برم زیارت گاه شعر نا تمامم را

 عرش تا که می بیند مستیِ سلامم را

یک فرشته می پرسد اسم و رسم و نامم را

ترنّم جلواتت

ترنّم جلواتت نسیم آورده

وَ بوی نرگس چشمت شمیم آورده

خدا برای خودش آینه پدید آورد

دوباره یاعلی و یاعظیم آورده

کریم آل طه

از حُسنِ نبی,در دو جهان,محشری آمد

آغاز گرِ فوت و فنِ دلبری آمد

ماهِ رمضان,عطر امامِ حسن آورد

با آمدنش,رایحه ی قمصری آمد

اولین معجزه

نوکر حلقه به گوشیم و اسیر حسنیم

گره کور نداریم فقیر حسنیم

نسل در نسل همه خاک مسیر حسنیم

کشته و مرده فرزند صغیر حسنیم

قیام آینه

شکسته قبح غزل را شکوه مدحت تو

قیام آینه خم شد به پای حرمت تو

 

نمای آینه ها انکسار می طلبد

به شوق نشر تو و انتشار کثرت تو

دکمه بازگشت به بالا