شعر ولادت اهل بيت (ع)

یا رسول الله(ص)

عطا نموده خدوند، این هَدیّت را
برای هردو جهان گوهر حمیّت را

رسید آن که کند تربیت ابوذر را
رسید آن که به سلمان دهد کفایت را

یا رسول الله(ص)

محمد است، همان حضرت گزیده ترین
غلام گوشه نشینش جناب روح الامین

سوار سوره‌ی اسرا، مهار دار براق
زمام‌دار رسالت، شبان چله نشین

سَیِّدُ السّاجدین! سلامٌ علیک

ناگهان بانگِ هَل اَتیٰ پیچید
در دل صورها، صدا پیچید
صوت شیرین ربَّنا پیچید
عطر سجاده ی خدا پیچید

ای جانم رقیه(س)

ای عشق بی تکرار؛ ای جانم رقیه(س)
آیینهٔ ایثار؛ ای جانم رقیه(س)

لبخندِ تو آرامش ِ قلبِ سکینه ست(س)
چشمت خُم ِ سرشار؛ ای جانم رقیه(س)

جانم رقیه(س)

همچو نی در گلو نوای منی
پس همان شور نینوای منی

کربلا با تو ابرو دارد
در دمشقی و کربلای منی

گل بریزید که ریحانه ارباب آمد

مژده مژده که زمین باز مصفا شده است
غرق در رائحه جنت الاعلی شده است
موسم شادی ذریه زهرا شده است
که دوباره پسر فاطمه بابا شده است

به عالم عشق را معنا رقیه ست

به عالم عشق را معنا رقیه ست
و ذکر عالم بالا رقیه ست

عجب شوری بپا کردی تو ای جان
که تسبیح ملائک یا رقیه ست

به لب ذکر رقیه جان

پرم وا شد دوباره در هوای خانه ی ارباب
نشستم پشت درب خانه نه میخانه ی ارباب
به شوق باده ی پی در پی پیمانه ی ارباب
منم مهمان رزق سفره‌ی شاهانه ی ارباب

یا مهدی(عج)

رسیده نیمهٔ شعبان و بازم
تموم شهر و کردن ریسه بندون
شده میلادت و با خونِوادم
به عشقِ تو زدم از خونه بیرون

ایهاالعزیز من

من کویر خشکیده در تشرف باران
من شکسته بالی از حلقه گرفتاران
من مریض بد حال و او طبیب بیماران
دست خالی آوردم مثل دیگرِ یاران

دامن باد صبا با گُل لبخند آمد

دامن باد صبا با گُل لبخند آمد
لب تقویم به پابوسی اسفند آمد
نفس آینه از دیدن او بند آمد
آخرین سوره‌ی توحید خداوند آمد

ای کاش تنها عاشق زار تو باشم

ای کاش تنها عاشق زار تو باشم
ای یوسف زهرا خریدار تو باشم

هر لحظه از عمرم به دنبال تو بودم
تا لایق یک لحظه دیدار تو باشم

دکمه بازگشت به بالا