گرما بخش آسمون ها و زمین
بدون تو دنیا رو سرما زده
خورده از زندگی بدجوری رو دست
هر کسی که به تو پشت پا زده
شعر ولادت اهل بيت (ع)
هر شب ز دلِ خسته، نگاهی به تو دارم
در سجده ز جان، شوقِ پناهی به تو دارم
چشمانِ ترم منتظرِ آمدنِ توست
یک لحظه فقط، حسِ نگاهی به تو دارم
اومدم دعا کنم تا که بیای
هی خداخدا کنم تا که بیای
بعداز این میخوام که همراه دعا
دوری از خطا کنم تا که بیای
با هجر تو ما تجربه کردیم خزان را
آورده به لب،غصه ی دوری تو جان را
خیلی نگرانم تو بیایی و نباشم
آرام نما قلب منِ دل نگران را
آخر این راه هر جا هست بی موسی چه فرقی میکند
خلق سرگردان که باشد کوه با صحرا چه فرقی میکند
آنکه هم صحبت شود با شعله ای در کوه کیست
سر به سر آتش بگیرد سینهی سینا چه فرقی میکند
جشن است ولی سیاه می بینم باز
پشــتِ سرِ هم گنـاه می بینم باز
این عصرِ نبودنِ امامِ عصـر است
یا این که من اشتباه می بینم باز ؟
هجران به سر آمد شب دیدار رسیده
ای منتظران فرصت گفتار رسیده
حالا که به بازار، خریدار رسیده
دل را به کف آرید که دلدار رسیده
رسید، نیمه شعبان نگار می آید
به بی قراری دلها قرار می آید
بایست گوشه ای ابلیس یار می آید
ز دور دست ببین که سوار می آید
نام تو عطر و بو به فضای دهان دهد
سر سبزی بهار، به فصل خزان دهد
تا روی دلربای تو بینیم یک نظر
ای کاش تا به ما اجل آخر، امان دهد
شب فراگیرو فلک دلهره داشت حالت ماه نمایی چو خم سُرسره داشت کهکشان چشم به خاک کره داشت کره خاک دلش غوغابود وفضا زیبا بود دل مجنون صفتان دربه در لیلا بود همه ذرات جهان آشکارا ونهان اهل زمین اهل سما همه از عقل فراری
به نام خالق هستی، به نام نامیِ حیدر
قلم بر صفحه میچرخد به اذن ساقی کوثر
ملائک یک صدا گویند با اولاد پیغمبر
علیاکبر، علیاکبر، علیاکبر، علی اکبر
ام لیلا در بغل دارد چه زیبا گوهری
آفرید او را خدای او برای دلبری
جان به آقای جهان و خنده ی روی لبش
شاه بود و شاه تر شد با چنین تاج سری