شعر ولادت اهل بيت (ع)

گرما بخش آسمون ها و زمین

گرما بخش آسمون ها و زمین
بدون تو دنیا رو سرما زده
خورده از زندگی بدجوری رو دست
هر کسی که به تو پشت پا زده

هر شب ز دلِ خسته، نگاهی به تو دارم

هر شب ز دلِ خسته، نگاهی به تو دارم
در سجده ز جان، شوقِ پناهی به تو دارم

چشمانِ ترم منتظرِ آمدنِ توست
یک لحظه فقط، حسِ نگاهی به تو دارم

اومدم دعا کنم تا که بیای

اومدم دعا کنم تا که بیای
هی خداخدا کنم تا که بیای
بعداز این میخوام که همراه دعا
دوری از خطا کنم تا که بیای

خیلی نگرانم تو بیایی و نباشم

با هجر تو ما تجربه کردیم خزان را
آورده به لب،غصه ی دوری تو جان را

خیلی نگرانم تو بیایی و نباشم
آرام نما قلب منِ دل نگران را

یوسف گمگشته باز آید

آخر این راه هر جا هست بی موسی چه فرقی میکند
خلق سرگردان که باشد کوه با صحرا چه فرقی میکند

آنکه هم صحبت شود با شعله ای در کوه کیست
سر به سر آتش بگیرد سینه‌ی سینا چه فرقی میکند

یا مهدی(عج)

جشن است ولی سیاه می بینم باز
پشــتِ سرِ هم گنـاه می بینم باز
این عصرِ نبودنِ امامِ عصـر است
یا این که من اشتباه می بینم باز ؟

آمد گلی از نسل علی و پسرانش

هجران به سر آمد شب دیدار رسیده
ای منتظران فرصت گفتار رسیده
حالا که به بازار، خریدار رسیده
دل را به کف آرید که دلدار رسیده

آقای من

رسید، نیمه شعبان نگار می آید
به بی قراری دلها قرار می آید
بایست گوشه ای ابلیس یار می آید
ز دور دست ببین که سوار می آید

سر سبزی بهار

نام تو عطر و بو به فضای دهان دهد
سر سبزی بهار، به فصل خزان دهد

تا روی دلربای تو بینیم یک نظر
ای کاش تا به ما اجل آخر، امان دهد

شب فراگیرو فلک دلهره داشت حالت ماه نمایی چو خم سُرسره داشت کهکشان چشم به خاک کره داشت کره خاک دلش غوغابود وفضا زیبا بود دل مجنون صفتان دربه در لیلا بود همه ذرات جهان آشکارا ونهان اهل زمین اهل سما همه از عقل فراری

جوانِ ارشد ارباب

به نام خالق هستی، به نام نامیِ حیدر
قلم بر صفحه می‌چرخد به اذن ساقی کوثر
ملائک یک صدا گویند با اولاد پیغمبر
علی‌اکبر، علی‌اکبر، علی‌اکبر، علی اکبر

ام لیلا در بغل دارد چه زیبا گوهری

ام لیلا در بغل دارد چه زیبا گوهری
آفرید او را خدای او برای دلبری

جان به آقای جهان و خنده ی روی لبش
شاه بود و شاه تر شد با چنین تاج سری

دکمه بازگشت به بالا