شده سهم دلم سراسر، عشق
تا برایم شده مقدّر، عشق
امشب از شوق و ذوق لبریز و
می دهد مِی به ما ز ساغر، عشق
شعر ولادت اهل بيت (ع)
شده سهم دلم سراسر، عشق
تا برایم شده مقدّر، عشق
امشب از شوق و ذوق لبریز و
می دهد مِی به ما ز ساغر، عشق
داغم و از جگرم کورهٔ تب ریخته است
از سمرقندِ دلم طعمِ رطب ریخته است
در دلم باز خدا شور و طَرَب ریخته است
شوقِ مدحِ ثمر و زینتِ اَب ریخته است
در رگ و استخوان ما حسن است
به خدا عشق و جان ما حسن است
نه فقط اشهد علی داریم
پنج نوبت اذان ما حسن است
دسته گل باغ حیدری آمده است
احیاگر فقه جعفری آمده است
در بین ملائکه خبر پیچیده
میلاد امام عسکری آمده است
السلام ای نورِ قدسی، یا زکیُّ العسکری
السلام ای از تبار فاطمی و حیدری
در مدینه آمدی تا سامرا گلشن شود
گلشن از یمن وجودت، با رُخت روشن شود
می خواست خدا ، جهان شکوفا گردد
می خواست ، که حُسن او تماشا گردد
با نام حسن ، دوباره می خواست خدا
یک بار دگر ، کریم معنا گردد
میثم مومنی نژاد
بی جنب و جوش، خالی و خاموش، جان نبود
در هستی از علائم هستی نشان نبود
مفهومی از گذشته و آینده ای نداشت
جز حی لایموت دگر زنده ای نداشت
ششمین سورهی صحیفه ی عشق
رزق هفت آسمان به دستانت
منبرت بر فراز نُه فلک است
دانش بیکران به دستانت
هر دم از دامن ره، نوسفری میآمد
ولی این بار دگرگون خبری میآمد
یعنی آن قافله سالارِ سرآمد آمد
و چنین گفت خداوند: محمد آمد…
آیینه ای که گل به صفایش معطر است
فرزند پاک طینت مکه پیمبر است
آن کودک یتیم که با لطف کردگار
از جمع جن و انس و ملک نیز برتر است
غیر جنون غیر عشق کار ندارد
این دل دیوانه اختیار ندارد
صحبت یار است و یک لحظه عبورش
حق بده قلبم اگر قرار ندارد