هر زمان، وقتِ واقع بینی شد
شعرم انگار درسِ دینی شد
مکتبی رفته ام که اُستادش…
خودِ علامهٔ اَمینی شد
هر زمان، وقتِ واقع بینی شد
شعرم انگار درسِ دینی شد
مکتبی رفته ام که اُستادش…
خودِ علامهٔ اَمینی شد
چو اشک، پرده نشین جمال دلدارم
به شوق نیمه نگاهش، هزار دل دارم
اگرچه درصف عشاق، نیست مقدارم
“بهای وصل، اگر جان بود خریدارم”
ای عشق بیا صاف نما بادهی ما را
بر باد بده این سر اُفتادهی ما را
تا قلب مدینه برسان جادهی ما را
صد شور در این بزم مهیاست مبارک
شادیِ علی شادی زهراست مبارک
عشق آخرسر شکستم میدهد
این جنونم کار دستم میدهد
شاه ما خیلی به نوکر میرسد
نسل ما شاید به قنبر میرسد
لولاک یعنی خلقت عالم برای توست
دنیا شده نذر قدومت، رونمای توست
معراج را وقتی پیمبر رفت بالاتر
میدید قبل از خویش جای ردّ پای توست
فقط میخوانمت،دریا که شوری بی کران داری
چرا دریا ؟ که در قلبت حدودی بیش از آن داری
برای رفت و آمدهای اهل آسمان گویا
به سمت عرش از هر جای خانه پلکان داری
زهرا که دارد جلوه ی پیغمبران را
کرده مُنور با قدم هایش جهان را
حتما خدا میخواست با میلادِ زهرا
ارزانی خلقش کند گنج نهان را
در شب میلاد تو حال و هوایم دیدنی ست
ذکر مادر مادر و شور و نوایم دیدنی است
دوستم داری که دعوت کردی ام در این حرم
پس تماشا کن ببین عشق و صفایم دیدنیست
امشب که به یمن یار دلها خنک است
بشنو سخن مرا،سراسر نمک است
انگور نجف اگر چه در طعم تک است..
با سیب حجاز جلوه اش مشترک است!
عشق ای آتش حیرانی ما
شانهای کش به پریشانی ما
ما در اندیشهی گیسوی توایم
داشت حق بی سرو سامانی ما
حوریه،انسیه و زهره ی طه،زهرا
کفو حیدر شده و ام ابیها،زهرا
ای کریمه تویی امید گداها، زهرا
ذکر ما در همه اوقات علی یا زهرا
از ساق عرش رایحهی کوثر آمده است
نور خدا به خانهی پیغمبر آمده است
مرضیه ای که راضیه و کوثر و بتول
صدیقه و مطهره و اطهر آمده است