شعر ولادت اهل بيت (ع)

مولای من

نشسته ام به دعا گر علی قبول کند
مرا غبار کف شارع الرسول کند

تمام روز به او فکر میکنم ای شیخ
که هر خیال به جز این مرا ملول کند

یا امیرالمومنین(ع)

هر کس به چشم ذوالفقارت یک نگاه انداخت
خود را به دست خویش در روز سیاه انداخت

هر کس پس از تیغ تو به اخمت نظر افکند
از چاله ای در آمد و خود را به چاه انداخت

عالم همه رفتنی و مانا مولاست
در مذهب شیعه پیر دانا مولاست
الفاظ مقطعه که در قرآن هست
حرف در گوشی خدا با مولاست

یا مرتضی علی(ع)

زبان مبهوت و قاصر از بیان نام و عنوانش
خرد در باء بسم الله شد طفل دبستانش

چنان در حیرتم از خیل القابش ! نمی دانم !؟
بخوانم شیر یزدان یا بخوانم شاه مردانش

پدر

بابا مهربونه بابا آیه آیه رحمته
دست مهربون بابا سایه‌ی حمایته

بابا کوهه بابا تکیه گاه امن عالمه
پینه های دست بابا ردی از عبادته

بجاست از دل کعبه شکاف برخیزد

بجاست از دل کعبه شکاف برخیزد
بجاست کعبه برای طواف برخیزد

علی ست پاسخ “هل من مبارز” دشمن
که ذوالفقار سه بار از غلاف برخیزد

جانم علی(ع)

باتو من لب بر لب پیمانه باشم بهتر است
در میان زلف هایت شانه باشم بهتر است
این همه عاقل اگر دیوانه باشم بهتر است
تا نفس دارم در این خانه باشم بهتر است

علی جانم

زیباست به عشقت ضربان را که بگیرند
زیباتر از آن نام و نشان را که بگیرند

سر بر سرِ زانوی حریمت بگذاریم
از دستِ سر این خوابِ گران را که بگیرند

ذکر یاذالجلال والاکرام

شده کارم پیاپی و مادام
ذکر یاذالجلال والاکرام
طلب عفو دارم این ایام
مِن جمیع الذنوبِ والآثام

روح پدرم را به نجف مهمان کن

امروز قبول زیره برکرمان کن
خشکیده ام و اراده بر باران کن
منت بگذار و خویش رامنان کن
مدنظرت هر آنچه باشد آن کن

از بس خیالت بالش غم را پُر از پَر کرد
آخر دلم را کنج ایوانت کبوتر کرد

قحطی مضمون بود و من هم تشنه لب بودم
شوق حرم چشم قلم را ناگهان تر کرد

جانم علی(ع)

سرمستِ سایهٔ شرف الشمس در نجف
خورشید می‌خورد دم ایوان تلو تلو
فانوسِ ماه، دست شبی سالخورده است؟
یا می‌خورد به شوق تو این‌سان تلو تلو؟

دکمه بازگشت به بالا