شعر ولادت اهل بيت (ع)

جانم حسین(ع)

چشمان من تب باران شدن داشت
انگار درد عالمی درمان شدن داشت

انگار با یمن قدوم حضرت عشق
غم‌ها بنای رفتن و پنهان شدن داشت

حی علی العشق حسین

چون ابر به هر باد پریشانم از این عشق
چون باد رها‌..‌. بی سر و سامانم از این عشق
چون برگ به دستِ تبِ طوفانم از این عشق
بی چتر تهِ کوچه‌ی بارانم از این عشق

هر دمی گفتم حسین جان (ع)، در تلاطم های دنیا
بهر جانم راحتی ، آرامشی ، صلحی، سکونی

پادشاهی ، دلربایی ، هم کریمی ، هم پناهی
جان فدایت حضرت ارباب حقًا ذوالفنونی

ای ماه عالم تاب

قدم رنجه نمودی بر زمین ای ماه عالم تاب
قدم بر چشم نوکرها نهادی حضرت ارباب

سلام ای رحمت بی حدِّ حق در عالم دنیا
سلام ای شافع مخلوقِ حق در عالم عُقبا

اول علیست قبلِ ازل، ابتدا علیست

اول علیست قبلِ ازل، ابتدا علیست
پایان علیست آخرِ بی انتها علیست
مرکز علیست نقطه ی پرگار را علیست
محور علیست گردش این چرخ با علیست

یا مرتضی علی(ع)

چنان ز کعبه آمده برون کسی خدای‌گون
که گوییا ز خانه‌ی خودش نهاده پا برون
هنوز بعد سال‌ها، نمانده جای چند و چون
عزیزکرده مثل او کسی ندیده تا کنون
عزیزکرده‌ی خدا فقط علی‌است تا ابد
به کوری تمام منکران بگو: “علی مدد”

جانم علی(ع)

وقتی حلول می‌کنه ماه رجب
خدا به عاشقا نظر می‌کنه
نوای یا علی که میره بالا
گلوی آسمونو تر می‌کنه

این حوالی که چشمِ گریان نیست

این حوالی که چشمِ گریان نیست
خبری از بهار و باران نیست
حال چشمم که از تو پنهان نیست
خشک خشک است و جز بیابان نیست

حیدر مددی

در تلاطم تمام ذراتند
مست کردند آسمان ها هم
می‌روند آفرینش و خلقت
همگی دستبوس او باهم

 یا مظهر العجائب

نازل شدند کل ملائک ز امر تو
حق ساخته است خانه ی خود را ز بهر تو
کعبه تویی و کعبه گرفته است عطر تو
کعبه چو آمدی و عیان گشت قدر تو

ما بی ولای مرتضی مرداب هستیم

ما بی ولای مرتضی مرداب هستیم
تاریکی محض و پی مهتاب هستیم

وقتی علی روزی رسان سفره ها شد
بی خود پی دنیا و نان و آب هستیم

مولای من

نشستم بر سر راهش رِسد از یار اخباری
شدم مهمان کویش تا،کند مهمان به دیداری

دهد،حافظ به یار خود سمرقند و بخارا، را
دهم جان را برای او،اگر یارم کند یاری

دکمه بازگشت به بالا