شده کارم پیاپی و مادام
ذکر یاذالجلال والاکرام
طلب عفو دارم این ایام
مِن جمیع الذنوبِ والآثام
شعر ولادت اهل بيت (ع)
امروز قبول زیره برکرمان کن
خشکیده ام و اراده بر باران کن
منت بگذار و خویش رامنان کن
مدنظرت هر آنچه باشد آن کن
از بس خیالت بالش غم را پُر از پَر کرد
آخر دلم را کنج ایوانت کبوتر کرد
قحطی مضمون بود و من هم تشنه لب بودم
شوق حرم چشم قلم را ناگهان تر کرد
سرمستِ سایهٔ شرف الشمس در نجف
خورشید میخورد دم ایوان تلو تلو
فانوسِ ماه، دست شبی سالخورده است؟
یا میخورد به شوق تو اینسان تلو تلو؟
سلام ای ماورای فهم و ای مافوق باورها
درود ای انبیا در بارگاهت همچو قنبرها
دلیل پاکی دامان پر احساس مادرها
قدم بگذاشتی از کعبه بر چشمان نوکرها
زخاک زیر نعلینت به خلقت رنگ و رو دادی
تو ای بابای خاک اینگونه برخاک آبرو دادی
لبِ چاک چاکم امشب هوس شراب دارد
چهکنم که گفت ساقی همه جا حساب دارد
من و برکهای که در خود رخ آفتاب دارد
ببر امشبم از اینجا به نجف ، ثواب دارد
ما دهِ ویرانهایم و خانهی آباد عشق
هرچه بادا باد یار و هرچه بادا باد عشق
شعله و پروانه و خاکسترِ بر باد عشق
داد عشق و یاد عشق و هرچه در فریاد عشق
به نخل آرزو برگ و بر آمد
جمالِ بی مثال داور آمد
علی موسی الرضا چشم تو روشن
که از ره جلوهی پیغمبر آمد
خیرش قبول آنکه به ما رزق سحر داد
مارا گذر بر خانه ی اهل نظر داد
از معصیت بر دور خود پیله تنیدیم
عشق آمد و بر جسم خسته بال و پر داد
آفتابی که در افق پیداست
نهمین نورِ خانهٔ زهراست
در تلألؤ جهان به او خیره…
انعکاسش شبیهِ آینههاست
عاشق همیشه خانه اش بر دوش باد است
آواره معشوق خود در هر بلاد است
هر سو برایش جلوه ای از روی دلدار
اما نداند دل کجا از دست داده است
آسمان عرش در بغل دارد
نَسَبش ریشه در ازل دارد
قلمم بر لبش غزل دارد
شعر او مزّهی عسل دارد