ام ابیها

اُمِّ اَبیها

آفتاب جلوه ات از کهکشان‌ها هم سر است
وسعت تابندگیِ تو تعجب‌آور است

طبقِ نَصِّ : ما عَرَفنا قَدرَکِ…،اثبات شد:
درک شأنَت از شعورِ هر بشر بالاتر است

یا زهرا (س)

قطره باش و تا ابد ، در خویش دریا را ببین
زیر پای مرتضی عرش معلی را ببین

عمر ما با خاطرات رو به ایوانش گذشت
در نگاه زائران ، شوق تماشا را ببین

تکیه‌گاهِ علی (ع)

بادِ سردی آمد و برگ و برش را جمع کرد
پُر شد از پاییز تا کوچه ، پرش را جمع کرد

ابرِ تاریکی رسید و کوچه را تاریک کرد
غم وزید و شادمانی دفترش را جمع کرد

حبیبه من

آسمان نگاه تو تیره
اشک چشمان من شده جاری
قطره قطره چو شمع میسوزی
و به پای غریب می باری

وای وای

دادِ علی تا خالق منان بلند است
از خانه من بوی الرحمن بلند است

صد طعنه از این و از آن مانده به گوشم
باید برای همسرم مشکی بپوشم

وای مادرم

با لخته‌ خون چسبیده مُشتی پَر به مسمار
یعنی کبوتر خورده پشت در به مسمار

آیات قرآن چِکّه می کرد از لبِ در
قطره به قطره ریخت از کوثر به مسمار

رنگ غم و ماتم

چند ماه است که رنگ غم و ماتم دارد
خنده ی فاطمه را بیت علی کم دارد

از قنوت سحر فاطمه باید پرسید
گیسوی زینب او را، که منظم دارد؟!

مادرانه

تویی مادرانه هوادار ما
طبیب نفس های بیمار ما
فقیر و یتیم و اسیر آمدیم
ببین حالت سخت غمبار ما

اصل و فرع آفرینش

اصل و فرع آفرینش درخور ذاتش نبود
هیچکس شایسته‌ی درک مقاماتش نبود

ذکر یا‌فاطر همان آیینه‌ی یافاطمه است
جوهر فهم بشر یارای اثباتش نبود

واویلا

ناراحتم که گریه ی بسیار کردم
با سرفه ام‌ همسایه را بیدار کردم

هرچند این مردم دل من را شکستند..
من بهرشان هرروز استغفار کردم

عزیزم

دستای منو بابات بالا که برد صبح غدیر
اومد از همون روزا بی ادبی دستمو بست
تا بسوزونه دل منو تو کوچه پیش من
با غلاف شمشیرش دست تو رو زد و شکست

بی بی جانم

بر دست های او نمی زد مُهر اگر تاول
در روضه ی آتش نمی شد خون جگر تاول

با دست های زخم نان پختن کمی سخت است
می سوخت با گرداندن دستاس هر تاول

دکمه بازگشت به بالا