درد دارم غصه دارم گریه دارم صبح و شام
جمله هایم نامرتب حرفهایم ناتمام
بی کسی،غربت،یتیمی،غصه بی معجری
از کدام این مصیبت هابگویم؟ از کدام؟
درد دارم غصه دارم گریه دارم صبح و شام
جمله هایم نامرتب حرفهایم ناتمام
بی کسی،غربت،یتیمی،غصه بی معجری
از کدام این مصیبت هابگویم؟ از کدام؟
حالا که اومدی پیشم بابایی
بزا اهل شامو با خبر کنم
چی بگم انگاری قسمت بوده که
شب یلدامو با تو سحر کنم
به تن شاه کربلا جانی
کوثر سوره های قرآنی
من بمیرم که صحن تو خالیست
تک و تنها در این بیابانی
ز برق آتش سیلی که سوخت خرمن هوشم
نه نور مانده به چشمم نه پرده مانده به گوشم
نه صبر مانده نه تابم ، نه نان رسیده نه آبم
نه راحتی که بخوابم ، نه قوّتی که بکوشم
سلام ای حضرتِ بابا، سلامی دخترانه
منم آن غنچهی پژمرده، آن پرپرْ جوانه
دلم میخواست بابای رشیدم را ببینم
تو را من پس گرفتم با هزار و صد بهانه
سر تو رسیده امشب، شده وقت میهمانی
چه عزیز میهمانی ، چه شکسته میزبانی
نفسی بیا و بنشین ، سخنی بگو و بشنو
که بدون تو چه خیری ، برسد به زندگانی ؟
تماشات میکنم با اشک اگه پلکای من واشه
تو با سر اومدی گفتی رقیه سختشه پاشه
دیگه چیزی نمونده که بگم خوشکلترم اینطور
قشنگیِ قدَّ دختر به موهاشه به موهاشه
بابا فراق و داغ مرا انتخاب کرد
درد مرا توان که به صدها کتاب کرد
با من بگو چرا گلویت نامرتب است؟
بابا که کاکل تو بخونت خضاب کرد؟
چِقَدَر دلم برات تنگ شده بود
الهی که من بشم فدا سرت
پدرت میگن یتیم نوازه بوده
چه عجب سری زدی به دخترت
ای سایه ی روی سرم ، با سر رسیدی…
امشب به مهمانی این دختر رسیدی
تو که به ویرانه،صفا دادی عزیزم…
از نیزه چندین دفعه افتادی عزیزم؟
یا بر سرِ نی، یا به دستِ این و آنی
انگار که بابای از ما بهترانی
یا در تنورِ خانهها یا دِیر راهب
پس کِی میایی در خرابه میهمانی؟
امروز رسیدم به همان حرف که گفتی
از اسب بیافتی ولی از اصل نیافتی
من یاس اصیلم ولی از ساقه شکسته
پهلوم به افتادن از آن ناقه شکسته