شعر وروديه محرم

صاحب عزا مقابل در ایستاده است

ای چشم، یاد دشت عطش، مثل رود باش
ای اشک، لحظه لحظه به فکر فرود باش

خود را شبیه پرچم او سربلند کن
تعظیم کن به ساحت او در صعود باش

صاحب عزا مقابل در ایستاده است
در لحظه ورود سرا پا درود باش

حسرت به دل به صدر مراسم نظر مکن
اما به چای ریز عزایش حسود باش

مِهر حسین، مُهر قبول نماز ماست
تنها به روی تربت او در سجود باش

جمع است آب، دور درختان بارور
خواهی که غرق جود شوی اهل جود باش

یک سکه نذر او کن و صد سکه پس بگیر
اینجا بدون هیچ ضرر غرق سود باش

مادر میان روضه به یاد تو بوده است
امشب به یاد آنکه به یاد تو بود، باش

ارباب تو مقابل ظالم قیام کرد
حالا تو هم مقابل ظلم یهود باش

در خاک خفته اند جوانان بی شمار
فرصت کم است گریه کن ای چشم، زود باش

پامال نعل تازه شدن حق او نبود
ای سینه یاد سم ستوران کبود باش

 علی ذوالقدر

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا