شعر شهادت اهل بیت

غیرت الله

می وزد باد گرم در صحرا
همه ی دشت گرم و سوزان است
یک پسر بچه از تبار حسن
چشم بر راه اذن میدان است

عمو حسین(ع)

دوید و دید عدو داشت نیزه جا میکرد
عموی خسته تن خویش را صدا میکرد

توان نداشت عمو با اشاره گفت نیا
ولی به “عهد” پدر داشت او وفا میکرد

جَبل‌ُالصبرِ کربلا یا زینب

ای اُبهت نهفته در گامت
عظمت داشت روحِ پیغامت
از سرآغاز تا سرانجامت
وقفِ نام حسین شد نامت

بی بی جانم

زنی به وسعت پنجاه سال غصه و غم
پر از اراده و همت مصمم و محکم

زنی به هیبت شیر خدا و شمشیرش
که در برابر ظلم ایستاده مستحکم

یا زینب(س)

رسید روضه ی چارم..عقیله حیران است
شب وساطت طفلان و اذن میدان است
میان خیمه ی زینب دوباره طوفان است
رسیده خدمت ارباب و دیده باران است

غیرتی هست اگر، غیرت زینب باشد

سروها جان به فدای دل دریایی‌تان
همه رفتیم به تشییع تماشایی‌تان
بس که افزون شده امروز به زیبایی‌تان
بعد از این فصل شما هست و شکوفایی‌تان

دلم از غربتت شکست حسین(ع)

با کلافی به شوقِ بیش از پیش
آمدم خیمه یوسف دل ریش
وسعِ کم داشتم، ببینش بیش
برگ سبزی ست تحفه ی درویش

حسین من

خون کرد اگر غمت جگرم را غمت مباد
دیدى اگر دو چشم ترم را غمت مباد

اى شمع! شعله هاى جگر سوز عشق تو
از من اگر گرفت پرم را غمت مباد

سالار زینب(س)

نگاهت را به من بنداز..آری..خواهرت هستم
فقط نه خواهرت بلکه..به جای مادرت هستم
تویی شمع و منم پروانه ای که بر سرت هستم
میان خیمه ات ای یار من سرلشکرت هستم

امیری حسین و نعم الامیر

نوحه وقتی که بخوانی پشت آن ، دم می‌رسد
دم که راه افتاد یک مرثیه پر غم می‌رسد

هر کجا یاد تو باشم کربلایم میشود
هر زمان نام تو را بردم محرم می‌رسد

یا موسی ابن جعفر(ع)

بیا امشب رضا جانم که باشد لحظه‌ی دیدار
بیا از گردنم امشب تو این زنجیر را بردار

به وقت خوردن سیلی، دو دستم بسته بود امّا
دو چشمم باز بود گشته از آن ضربه چشمم تار

یا باب الحوائج

افتاده است روی زمین درد میکشد
پایش شکسته زیر فشار شکنجه ها
با تازیانه روزه ی خود باز می کند
مردی که مانده بین حصار شکنجه ها

دکمه بازگشت به بالا