این سرو رشید آل هاشم قاسم
رفته ست به جنگ قوم ظالم قاسم
در دست دو دم نداشت او اما بود
یک حیدر ذوالفقار لازم قاسم
این سرو رشید آل هاشم قاسم
رفته ست به جنگ قوم ظالم قاسم
در دست دو دم نداشت او اما بود
یک حیدر ذوالفقار لازم قاسم
دم به دم گفتم حسین و دم به دم گفتم حسن
بازدم گفتم حسین و باز هم گفتم حسن
کل عمرم خرج ذکر این دو آقازاده شد
باز کم گفتم حسین و باز کم گفتم حسن
تا خرابیم تا خراب حسن
همه گرمیم از شراب حسن
ما که بردیم از کنار کریم
ما که خوردیم از حساب حسن
بی زره آمده ای و کفنت را بردند
با سر ِ نیزه تمام بدنت را بردند
پسر “شیر جمل” وقت تلافی شان شد
پسران با پدران … پیرهنت را بردند
شور حماسی از ازل بسیار داریم
ما ملتی با غیرت و بیدار داریم
حرف ولی آویزهای گوشمان بود
تابوت مردان خدا بر دوشمان بود
خیمه نمیمانم که این رَسمِ وفا نیست
با من نگو گودال، جایِ بچهها نیست
اینکه چگونه آمدم فرقی ندارد
در عشق جایِ گفتنِ چون و چرا نیست
کعبه دور حسین میگردید
دشنهی کوفه، یاس را میچید
سنگهای تراش خوردهی شان
سر و روی عموی من بوسید
گریه هایم دسته جمعی هست ، تنها بیشتر
ناله ی روزم مکافات است ، شبها بیشتر
گاه دادی میزنم گاهی مدارا میکنم
گاه فریادم زیاد و گاه نجوا بیشتر
میدان دوباره پر شده با شور بی مثل
زنده شده برای همه صحنه ی جمل
ده ساله ی حسن پسر نجمه می رسد
با شوق آمده پی احلی من العسل
دست از جان که بشویی تنِ تو جان گردد
سمت آتش بدوی شعله گلستان گردد
قیدِ هر چیز زنی قید خدا میگردی
بدوی سمت حرم صید خدا میگردی
زل میزنم فقط وسط کربلا به تو
یعنی پناه میبرم از هر بلا به تو
من آمدم عمو دگر از من خبر نگیر
از من که هیچ فاصله ای نیست تا به تو
رسید روضه ی پنجم،علم به نام حسن
عزا به نام حسین و کرم به نام حسن
حسن،حسن،بنویسم..قلم به نام حسن
زده ست جان مرا مادرم به نام حسن