شعر شهادت اهل بیت

سرو رشید آل هاشم قاسم

این سرو رشید آل هاشم قاسم
رفته ست به جنگ‌ قوم ظالم قاسم

در دست دو دم نداشت او اما بود
یک حیدر ذوالفقار لازم قاسم

دم به دم گفتم حسن

دم به دم گفتم حسین و دم به دم گفتم حسن
بازدم گفتم حسین و باز هم گفتم حسن

کل عمرم خرج ذکر این دو‌ آقازاده شد
باز کم گفتم حسین و باز کم گفتم حسن

جانم حسن(ع)

تا خرابیم تا خراب حسن
همه گرمیم از شراب حسن

ما که بردیم از کنار کریم
ما که خوردیم از حساب حسن

پسر شیر جمل

بی زره آمده ای و کفنت را بردند
با سر ِ نیزه تمام بدنت را بردند

پسر “شیر جمل” وقت تلافی شان شد
پسران با پدران … پیرهنت را بردند

احلی من العسل

شور حماسی از ازل بسیار داریم
ما ملتی با غیرت و بیدار داریم

حرف ولی آویز‌های گوشمان بود
تابوت مردان خدا بر دوشمان بود

حسین مظلوم

خیمه نمی‌مانم که این رَسمِ وفا نیست
با من نگو گودال، جایِ بچه‌ها نیست

اینکه چگونه آمدم فرقی ندارد
در عشق جایِ گفتنِ چون و چرا نیست

عمو حسین(ع)

کعبه دور حسین می‌گردید
دشنه‌ی کوفه، یاس را می‌چید

سنگ‌‌های تراش خورده‌ی شان
سر و روی عموی من بوسید

سفره داریِ تمامِ سال پای مجتباست

گریه هایم دسته جمعی هست ، تنها بیشتر
ناله ی روزم مکافات است ، شبها بیشتر

گاه دادی میزنم گاهی مدارا میکنم
گاه فریادم زیاد و گاه نجوا بیشتر

زنده شده برای همه صحنه ی جمل

میدان دوباره پر شده با شور بی مثل
زنده شده برای همه صحنه ی جمل

ده ساله ی حسن پسر نجمه می رسد
با شوق آمده پی احلی من العسل

یا عبدالله ابن الحسن(ع)

دست از جان که بشویی تنِ تو جان گردد
سمت آتش بدوی شعله گلستان گردد

قیدِ هر چیز زنی قید خدا می‌گردی
بدوی سمت حرم صید خدا می‌گردی

والله لا افارق عمی

زل میزنم فقط وسط کربلا به تو
یعنی پناه میبرم از هر بلا به تو

من آمدم عمو دگر از من خبر نگیر
از من که هیچ فاصله ای نیست تا به تو

عزا به نام حسین و کرم به نام حسن

رسید روضه ی پنجم،علم به نام حسن
عزا به نام حسین و کرم به نام حسن
حسن،حسن،بنویسم..قلم به نام حسن
زده ست جان مرا مادرم به نام حسن

دکمه بازگشت به بالا