شعر شهادت شش ماهه کربلا

یا باب الحوائج

از عطش تب داشت اما تاب نالیدن نداشت
بی رمق بود ابر چشمش، نای باریدن نداشت

بچه که بی شیر شد از حال کم کم میرود
شیرخوار تشنه حتی حال خوابیدن نداشت

امان از دل رباب(س)

بعد اصغر مادرش از زندگانی سیر شد
بعد از آن تیر سه شعبه بود که دلگیر شد

صبح، شرمِ مادری از کودک دردانه‌اش
عصر، طفلی زیر خاک و سینه‌ای پر شیر شد

یا علی اصغر(ع)

من زدم بر آب و آتش ، آتشش بر من رسید
عمه ات فریاد میزد خواهرت صیحه کشید

من ز پا افتادم اما این فرس ها تند پا
راه طولانی و مقصد دیر و دور و ناپدید

نوه کوچک زهرا(س)

آسمان سیرتى و صورت ماهى دارى
چون شب بخت من ابروى سیاهى دارى

تویى و گریه بى وقفه و این خون گلو
نوه کوچک زهرا چه سپاهى دارى

وای از دل رباب(س)

درود حق به عروس ابوتراب، رباب
دل شکسته صدا مى زند رباب رباب

به التماس حرم لب به آب زد آخر
وگرنه از سر رغبت نخورد آب رباب

آقای من

کوچه گرد شبِ این شهر پر آزارم من
تا سحر خواب ندارم من و … بیدارم من

کار دستم بده ! من را ز سرت وا نکنی
حَرَجی نیست مرا ، آدمِ بیکارم من

یا مظلوم

بین میدان تا غریبی تو را نظاره کرد
چون گریبان آن گلوی نازکش را پاره کرد

بس که خون غیرتش از غربتت آمد به جوش
همچو فریاد از گلویش خون او فواره کرد

جانم علی اصغر(ع)

دُرّ گونه ؛ زیبا و سپید: از گوش تا گوش
گلبوسه تنها می دوید از گوش تا گوش

هر بار که بابا بغل کرد اصغرش را
دست نوازش می کشید از گوش تا گوش

امشبو یه مادری پریشونه

امشبو یه مادری پریشونه
زیر لب لالا لالایی میخونه
آروم و قرار نداره پسرش
انگاری دیگه بنا نیس بمونه

امان از دل رباب(س)

غصه دارد؛ آسمانِ بی ستاره خوب نیست
حالِ هر کس که ندارد راهِ چاره خوب نیست

خود به خود از شاخه می افتد گلی که تشنه است
سمت گلبرگی که پژمرده؛ اشاره خوب نیست

یا رضیع الحسین(ع)

عطش سخت و علی طفل و مقابل لشگر خونریز
بعید است اینچنین اصغر به خیمه باز برگردد

رخش زرد و لبش خشک و سرش بر دست افتاده
تمنا میکنم آبی لب این طفل تَر گردد

حسین جانم

یک علی روی عبا و یک علی زیر عبا
خوب شد بر روی دوش خود عبا انداختم

تیر را بیرون کشیدم خِس‌خِسِ تو قطع شد
ای زبان‌بسته تو را من از صدا انداختم

دکمه بازگشت به بالا