شعر شهادت حضرت علی اصغر (ع)
یا باب الحوائج
از عطش تب داشت اما تاب نالیدن نداشت
بی رمق بود ابر چشمش، نای باریدن نداشت
بچه که بی شیر شد از حال کم کم میرود
شیرخوار تشنه حتی حال خوابیدن نداشت
از شتاب تیر فوراً سمت بابا چرخ خورد
ساقهی نیلوفری که نای چرخیدن نداشت
تیر اصلاً با چه رویی سوی حلقومش دوید؟
باد هم روی گلش را اذن بوسیدن نداشت
آه از آن بابا که طفلش روی دست از دست رفت
گریه اش الحق و الانصاف خندیدن نداشت..
استخوان گردن ششماهه نرم است و لطیف
با سه شعبه دیگر این حلقوم پاشیدن نداشت
یک زنِ “نوزادمُرده” تا ابد افسرده است
پیش مادر ذبح طفلش جشن و رقصیدن نداشت
“یادگاری” التیامِ مادر دلسوختهست
گاهوارِ نیمسوزِ خیمه دزدیدن نداشت
بیشتر از باقی سرها سرِ او سوخته
آفتابِ بیوفا این پوست ، تابیدن نداشت
پیش چشم کاروان از حرمله تقدیر شد
شیرخواره ذبح کردن سکه بخشیدن نداشت
گروه شعر یامظلوم