قصد دارم اثری از لب کوثر بکشم
تاکه دست از می و میخانه وساغر بکشم
وقت معراج، هوالهوی مکرّر بکشم
به خدا رو کنم و سمت نجف پربکشم
مژه بر خاک کف گیوه ی حیدر بکشم
قصد دارم اثری از لب کوثر بکشم
تاکه دست از می و میخانه وساغر بکشم
وقت معراج، هوالهوی مکرّر بکشم
به خدا رو کنم و سمت نجف پربکشم
مژه بر خاک کف گیوه ی حیدر بکشم
حیدر نباشد صبح محشر کار ما زار است
صبحی که بی نام علی باشد شب تار است
گرمای خورشید از دم این ماه کرار است
در قطره قطره عشق او دریا پدیدار است
همینکه اسوهی اهل ولا ام ابیها شد
ظهور دین ما هم با تولا و تبرا شد
دلیل از مادرش باید بپرسد حتماََ ان کس که
به قدر اَرزنی بغض علی در سینه اش جا شد
سخن از روز نخست است… وَ قبل از اول
از همان روز که فرمود:(على=خیرالعمل)
همه جا خواند محمد، که على ، جان من است
خط به خط مدح علی ، عزت قرآن من است
داغ عشقت پخته کرده عاشقانِ خام را
نوجوانانِ کهنسالِ اسیرِ دام را
می گسارانِ غمت را حاجتِ انگور نیست
اشک ما پُر میکند صد کوزه ی خیام را
عشق یعنی تا نَفَس باقی ست مثل شهریار
روز وشب نام علی را می برم با افتخار
گفته در وصفِ شکوهِ او خود پروردگار
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
خم گیسویت از عاقل دو صد دیوانه میسازد
مزن شانه بر آن زلفی که دل کاشانه میسازد
شبی تا صبح مشغول طوافت بودم و دیدم
که شمع محفلت از جُغد هم پروانه میسازد
ای امانتدار اسرار الهی مرتضی
ای که مخلوقات عالم را پناهی مرتضی
علت پیروزی بدر و حنین و خیبری
قوت قلب نبی قلب سپاهی مرتضی
به ساحتت بپذیر این سلام سادهی ما را
به جبر خویش درآورد علی ، ارادهی ما را
سروده ام غزلی را برای روز غدیرت
که بلکه وصف کند حال فوقالعادهی ما را
چقدر عاشقانه با نسیم میزنی قدم
معادلات علم را چه ساده میزنی به هم
اجابت دعای دل شڪستگان به دست توست
و میزنی برای اهل عشق خیر را رقم
کار داریم در این شعر فراوان با دَر
گوییا خورده گره با غزلِ مولا ، در
وَ قسم بَر ترکِ کعبه که حتی دیوار
می شد از عشقِ علی پیشِ علی دَرجا در
باز هم آئینه ها..عیدِ ولایت آمده…
شیعیانِ مرتضی!وقتِ ضیافت آمده..
خنده را از لب نیاندازید عیدِ واقعی ست
سینه چاکانِ علی…هنگامِ بیعت آمده