در کوچه تو پرچم روضه به سرم خورد
یک کاسه پر خون غمت را جگرم خورد
با ذکر شما تا به خدا اوج گرفتم
در موقع توبه پر فطرس به پرم خورد
در کوچه تو پرچم روضه به سرم خورد
یک کاسه پر خون غمت را جگرم خورد
با ذکر شما تا به خدا اوج گرفتم
در موقع توبه پر فطرس به پرم خورد
به سرم سایه ی پرچم نرسد می میرم
پای من خیمه ی ماتم نرسد می میرم
همه ی زندگی ام ذکر حسین بن علی ست
به نفس هام همین دم نرسد می میرم
از عرش , سوز ناله ی جانکاه می رسد
دارد صدای زمزمه ی ماه می رسد
لب های قدسیان به دمت گرم می شود
“باز این چه شورش استِ” تو از راه می رسد
می نویسم از ابتدا گریه
ابتدا گریه انتها گریه
شأن ما را نمی برد بالا
غیر ازین آشنای ما,گریه
قرار بود دل من دوباره در زده باشد
به رسم عشق به این خانواده سر زده باشد
حسین اگر که نباشد بهشت , حق بده نوکر
به ریشه های درخت دلش تبر زده باشد
هیچکس مثل من اینگونه گرفتار نشد
با شکوه امدم و بى کس و بى یار نشد
حال و روز من اواره تماشا دارد
تکیه گاهم بجز این گوشه دیوار نشد
به تمنا اسیرمان کردند
عاشقی را مسیرمان کردند
زخمی تیغ و تیرمان کردند
در این خانه پیرمان کردند
در پیشِ تو از شرم , آبم کرد کوفه
من آبرو دارم خرابم کرد کوفه
لبریزِ خون کردند رویم را , عزیزم
بُردند اینجا آبرویم را عزیزم
سر کردهام چه سخت سحرهای شهر را
طی کردهام تمام گذرهای شهر را
هرجا که رفته ام به در بسته خورده ام
کوبیده ام تمامی درهای شهر را
من رسول آیه های سرخ قرآن توام
من مسلمان هم اگر باشم مسلمان توام
سر به زیر انداختم آواره ی عشقت شدم
اولین مرد گریبان پاره ی عشت شدم
وقتی نَفَس از سینه بالاتر نیاید
جز هِقهِق از این مردِ غمگین بر نیاید
خیلی برایِ آبرویم بد شد اینجا
آنقدر بد دیدم که در باور نیاید
همینکه ذکر احادیث قال باقر شد
عجین دل همه با کردگار غافر شد
یگانه عالم دین پیمبرست باقر
عزیز حضرت زهرا و حیدرست باقر