آشفتگی گیسوی ما شانه کم داشت
لبهای خشک ما فقط پیمانه کم داشت
وسع خریدار تو بسیار است امّا
یوسف به ما دادی ولی بیعانه کم داشت
آشفتگی گیسوی ما شانه کم داشت
لبهای خشک ما فقط پیمانه کم داشت
وسع خریدار تو بسیار است امّا
یوسف به ما دادی ولی بیعانه کم داشت
نام ادب و شما عجین خواهد بود
حالا که خدا خواست چنین خواهد بود
از لطف دعای بچه های فاطمه
تا هست خدا, ام بنین خواهد بود…
این نخل کهنسال ثمر داشته روزی
منظومه ی او چند قمر داشته روزی
این مادر بی کس که سر قبر نشسته
در دامن خود چند پسر داشته روزی
مثل همیشه آمده ای بر سرِ قرار
مثل همیشه بی کس و تنهانشسته ای
از طرز راه رفتن تو گفته ام به خویش
حتماً که داغ دیده ای و دلشکسته ای
علم غم دوباره برپا شد
عالمین غرق آه و بلوا شد
لب عشاق,خاندان علی
معدن ناد واغریبا شد
داشتن ها را کسی با یک خطاب از ما گرفت
بی تعلق آمدیم و او حجاب از ما گرفت
مهر خوبان را تفضل کرد بالاجبار داد
ای فدایش آنکه حق انتخاب از ما گرفت
روزگارم در غمِ آن قد و بالا سوخته
باغِ من گُل داشت روزی حیف حالا سوخته
وایِ من از پنج فرزندم یکی باقی نماند
وای بر دل زندگیام جمله یکجا سوخته
سوگ گل و مرثیه بلبل است
هفته زهراست که هفت گل است
هفت شب, از رفتن زهرا گذشت
هفت بهار از چمن ما گذشت
کریمان همه مات ام البنین اند
فقیر کرامات ام البنین اند
نه تنها دل ما که داوود و موسیٰ
اسیر مناجات ام البنین اند
بعد زهرا برای اولادش
همدم روزهای تنهایی
تو برای غریبی مولا
بهترین حس و حال “زهرایی”
مردم بهم شیرآفرین نمیگن
داره من و میکشه این “نمیگن”
ام البنین چقد بهم می اومد
دیگه بهم “ام البنین” نمیگن
مثل شمعى کنارِ خانهى خود
همه دَم او خدا خدا مىکرد
گریه هایش چه گریه آور بود
تا که عباس را صدا مى کرد