اشعار شهادت

یا ام البنین(س)

قدِ مادرا از تمومِ غَما

چه زود از فراقِ پسر  می‌شکنه

اگه سَرو باشه زمین می‌خوره

که داغِ جونش کمر می‌شکنه

صدا کردم

در محل هرجا صدای عبد گریان شد بلند
قامت صاحب کرم از روی ایوان شد بلند

نوکری سخت است اما سختیش عشق است عشق
پای ما با عشق بر خارمغیلان شد بلند

شعر شهادت حضرت زینب(س)

در سینه ام جز مِهر زینب جا نخواهد شد
با او کسی در عاشقی همتا نخواهد شد

عاشق شوی حرف دلم را خوب می فهمی
ذکری شبیه “زینب کبری” نخواهد شد

زهر معتمد

شانه به درد زلف پریشان من نخورد
مرهم به درد چاک گریبان من نخورد

از زهر معتمد که دو سه جرعه خورده ام
یک قطره هم نماند که از جان من نخورد

طفل فاطمه

اگرچه نام تو تسبیح ذکر عام نباشد
نمی شود که تو باشی و از تو نام نباشد

تو جرم واضحشانی, چه قدْر ازتو نگفتند
که روی قاتلت انگشت اتهام نباشد

اشک ریزد

هر لحظه در سکوت غمت داد می زند
بغضی که از فراق تو فریاد می زند

اینکه تو نیستی و به ما طعنه می زنند
بر آتش نبودن تو باد می زند

آمد یادم

دست بردم به گلو حنجرت آمد یادم
سر تکان دادم و بر نی سرت آمد یادم

یا بنی…چقدر مادر تو گفت و گریست
دم گودال دم مادرت آمد یادم

قرآن بخوان

ما بامِنا روضه برای تو گرفتیم
با مادرت زهرا عزای تو گرفتیم

حالا که در صحن و سرایت زائری نیست
اینجا عزا با دوستهای تو گرفتیم

هلهله

کعبه حیران تو شد به که چه حیران شدنی
تو مراد همه ائی قبله ی هر سینه زنی

حجره در بسته ولی روضه در اینجا باز است
دست و پا میزدی و هلهله میکرد زنی

این هتک حرمت است

بی خود نماز مرد, نشسته نمی‌شود
یا دست پر ورم که شکسته نمی‌شود

سِنِ زیاد, عاقبتش مو سفیدی است
بی خود کسی ز عمر, که خسته نمی‌شود

جسمم کبود

من هفتمین سلاله ی دربار حیدرم
موسای بی عصای تبار پیمبرم

جسمم کبود و زخمیِ باران کینه هاست
من وارث کبودیِ رخسار مادرم

بی حیا

یک شب آمد, زد لگد بر در, فقط گفتم حسن
تازیانه رفت بالاتر, فقط گفتم حسن
آن یهودی ناسزا می گفت امّا آن میان
تا که آمد اسمی از مادر , فقط گفتم حسن

دکمه بازگشت به بالا