اشعار شهادت

جنگ با زهر چونکه تن به تن است

جنگ با زهر چونکه تن به تن است
اثرش مستقیم بر بدن است

زهر در واقع اولین اثرش؛
روی هر فرد, خشکی دهن است

حروف, جامه ی اوزان دریده اند زتن

حروف, جامه ی اوزان دریده اند زتن
ردیف کرد به اندام شعر خویش کفن

قلم به سینه ی خود می زند ز ماتم او
و اشک می چکد از هر هجا هجای سخن

بزم حسن حال وهوایش فرق دارد از ابتدا تا انتهایش فرق دارد

بزم حسن حال وهوایش فرق دارد
از ابتدا تا انتهایش فرق دارد

اینجاهمه کاره کریم اهل بیت است
آقا نگاهش بر گدایش فرق دارد

وقتی بنای خلقت دل را گذاشتند

وقتی بنای خلقت دل را گذاشتند
آن را به عشق روی تو شیدا گذاشتند

هر دل که مایل قَدِ سرو تو دلبر است
بهرش کنار, جنّت اعلیٰ گذاشتند

تو یادگار حسینی که کربلا دیدی

تو یادگار حسینی که کربلا دیدی
شبیه عمّه ی مظلومه ات بلا دیدی
“سری به نیزه بلند است”را شما دیدی
و غارت حرم و خیمه گاه را دیدی

مثل شمعی به روی خاک چکیدن سخت است

مثل شمعی به روی خاک چکیدن سخت است
با پر و بال پر از زخم پریدن سخت است
تا چهل سال فقط آه کشیدن سخت است
یاد گودال و حرم جامه دریدن سخت است

زندگی تو بعد عاشورا

زندگی تو بعد عاشورا
همه اش بر مدار ماتم بود
به روی بام خانه ات آقا
چقدر دسته های پرچم بود

ای دین من کلام تو یا باقرالعلوم

ای دین من کلام تو یا باقرالعلوم
ای بی کران مقام تو یا باقرالعلوم
احمد که جانِ ما همه قربان مکتبش
داد همچونان سلامِ تو یا باقرالعلوم

عمامه بر میدارم از سر , حرف دارم

عمامه بر میدارم از سر , حرف دارم
هر جا بیاید نام مادر حرف دارم
هر چه می آید بر سر ما از سقیفه ست
از غربت بسیار حیدر حرف دارم

وقتش رسیده است که عرض ادب کنیم

وقتش رسیده است که عرض ادب کنیم
وقتش رسیده حال بکایی طلب کنیم
وقت عزا و گریه و اندوه و ماتم است
امشب عزای اشرف اولاد آدم است

در کنارت خواهرت جان دادنت را دید ؟! نه

در کنارت خواهرت جان دادنت را دید ؟! نه
روی خاک حجره تشنه ماندنت را دید ؟! نه
زیر دست و پا نماندی و تنت عریان نشد
روی رحل نیزه قرآن خواندنت را دید ؟! نه
محمد کیخسروی

به لطف خــدایِ جوادالائــمّه

به لطف خــدایِ جوادالائــمّه
گدایم , گـــدایِ جوادالائــمّه

غریبم نخوانید یاایّهاالنّاس
شدم آشنایِ جوادالائــمّه

دکمه بازگشت به بالا