اشعار شهادت

داغِ تنهاییِ تو دیده ای از ما تر کرد

داغِ تنهاییِ تو دیده ای از ما تر کرد
جگر سوخت و از ما جگری پرپر کرد

ستم اینگونه روا نیست, به دشمن حتی
که دلِ سنگ و جفا کار چنین همسر کرد

آتشی باز فراهم شده و بر در خورد

آتشی باز فراهم شده و بر در خورد
دست زهرا وسط عرش به روی سر خورد
بی عبا بود که در کوچه کشیدند او را
پسر حضرت حیدر به غرورش بر خورد

بیاموزند تا در مکتبت , مردم صداقت را

بیاموزند تا در مکتبت , مردم صداقت را
به نام تو سند کردند شش دانگ ولایت را

تورا از شش جهت خواندند مولای ششم چونکه
به دست خویشتن داری زمام کلّ خلقت را

شدی شهید ولی پیکر تو دست نخورد

شدی شهید ولی پیکر تو دست نخورد
میان معرکه ی خون سر تو دست نخورد

اگرچه در اثر زهر می زدی پــر و بال
ز تیر و نیزه به بال و پر تو دست نخورد

برای اوج نوشتند بال وا شده را

برای اوج نوشتند بال وا شده را
نزول نیست, به معراج آشنا شده را

تو هَمزه اَحَد و حمزه اُحد هستی
چگونه شرح دهم جلوه ی دوتا شده را

با گنبدت قشنگ شده آسمان ما

با گنبدت قشنگ شده آسمان ما
کهف حصین توست همیشه امان ما
مهمان شهرما شدی و میزبان ما
یاسید الکریم فدای تو جان ما

عمویم حمزه یاری با وفا بود

عمویم حمزه یاری با وفا بود
حبیب و یاور دین خدا بود
سپاهِ لشگرم را, بود رهبر
شهیدان را امیر و شاه و سرور

شعر مدح و مرثیه حضرت معصومه (س)

ما گدایان قم و شهر خراسان هستیم

عاشق  و در به در و بی سر و سامان هستیم

خاک زیر قدم ذریه ی زهراییم

نسل در نسل همه نایب سلمان هستیم

جرعه ای شراب

ما بادهدر پیاله ی عمار می خوریم

پای ِبساط میثم تمار می خوریم

تنها بهخرج حیدر کرار می خوریم

خرده نگیر!بر درودیوار می خوریم


ای حضرت حوریه ای روح معانی

ای حضرت حوریه ای روح معانی

ای خاستگاه جلوه های لن ترانی

حالا نمیشد باز پیش ما بمانی؟

ما را مبرّا کن از این دل نگرانی

تو فرق نداری

توفرق نداری به خدا با پسر خویش

 اینگونه عمو را مکشان پشت سرخویش 

خوباست نقابی بزنی بر قمر خویش

تاقوم زمینت نزنند با نظر خویش 

تا لالگون شود

تالالگون شود کفنم بیشتر زدند

ازقَصد روی زخم تنم بیشتر زدند 

قبلاز شروع ذکر رَجَز مشکلی نبود

گفتمکه بچه ی حسنم بیشتر زدند 

دکمه بازگشت به بالا