اشعار مناجات

اسم پاک

گرچه درراه عشق جازده ام
من به این نفس پشت پازده ام
روی من را زمین نزن آقا
من که قید بجز تورا زده ام

شعر فراق امام زمان عج

از جمعه های بی توچه دلگیرمیشوم

جان خودم ز جان خودم سیرمیشوم

با هر نفس که میکشم اقرار میکنم

از این نبودنت به خدا پیر میشوم

خسته تر از آنم که فردایی بخواهم

خسته تر از آنم که فردایی بخواهم
مثل خودت هستم که تنهایی بخواهم

‌من پیش چشم خویش هم افتادم از چشم
پیش شما که جای خود, جایی بخواهم !

شهر آلوده

شهر آلوده , دل آلوده , نفس آلوده
از سیاهی پرم گشته قفس آلوده

بال من را نپسندید هوای حرمت
این کبوتر شده دور از تو ز بس آلوده

زسوز سینه برای تو باز می خوانم

زسوز سینه برای تو باز می خوانم
به نغمه های حزین حجاز می خوانم

نوای اکبر ناظم ندارم اما باز
نوازشم بکنی دلنواز می خوانم

من از دیار غزلهای ابن مکفوفم
ببخش محضرتان روضه باز می خوانم

مهدی نظری

از آنزمان که غلام توام بزرگ شدم

از آن زمان که غلام توام بزرگ شدم
هزار شکر که پای علم بزرگ شدم

غذای هرکس و ناکس به من نمی سازد
منی که برسرخوان کرم بزرگ شدم

زکودکی شده ذکر لبم حسین حسین
من عاشقم به هوای حرم بزرگ شدم

مهدی نظری

چه قدر خوبه وقتى مى یام تو حرم

چه قدر خوبه وقتى مى یام تو حرم
دو سه ساعت از دنیا دَس مى کشم

هواخیلى خوبه هوا عالیه
اره تازه دارم نفس مى کشم

هر دلی جای تو دلدار نباشد دل نیست

هر دلی جای تو دلدار نباشد دل نیست
با تو هر دل که بود زندگیش مشکل نیست

حاصل عقل بود عشق و , جنون میوه ی اوست
هر که از عشق تو دیوانه نشد عاقل نیست

وا مانده ام

هرکس دچارت گشت پس زد چاره ها را
بیچاره خود کرده ای بیچاره ها را

خورشید را هم مشتری خویش کردی
مجذوب نورت کرده ای سیاره ها را

شعرم بدون نام تو اِنشا نمیشود

شعرم بدون نام تو اِنشا نمیشود
این زندگی بدون تو معنا نمیشود

خانم! اجازه‌ همه‌ی ما به دست توست
سلمان بدون اذن تو منّا نمیشود

لحظه لحظه عمر ما با عشق تدوین میشود

لحظه لحظه عمر ما با عشق تدوین میشود
تلخ کامی های ما با روضه شیرین میشود
کفه اعمال ما از نور سجده خالی است
این سبک وزنی به نور اشک سنگین میشود

ای آنکه تو را برده ام از یاد کجایی

ای آنکه تو را برده ام از یاد کجایی
ای مانده به لبهای تو فریاد کجایی

شیرینی تو بر لبش افتاده و چندیست
از عشق تو مجنون شده فرهاد کجایی

دکمه بازگشت به بالا