هر گدایی بر عطای تو توکل می کند
هر گرفتاری به درگاهت توسل می کند
من تعجب میکنم از راز این صحن و سرا
طبع هرشاعر که می آید حرم گل می کند
هر گدایی بر عطای تو توکل می کند
هر گرفتاری به درگاهت توسل می کند
من تعجب میکنم از راز این صحن و سرا
طبع هرشاعر که می آید حرم گل می کند
مثل اویسی که قرن را دوست دارد
این چشم هم دریا شدن را دوست دارد
عاشق ندارد میل برگشتن به منزل
شب تا سحر پرپر زدن را دوست دارد
بانو برایت یک غزل ماتم نوشتم
هر بیت را با خون دل با غم نوشتم
از شبنم غم طینت ما را سرشت اند
امشب من از آن خاک و آن شبنم نوشم
دردهایم اکثرش روزی به درمان می رسد
یوسف گم گشته هم روزی به کنعان می رسد
اربعین که بسته شد راه حرم بر روی من
ای خدا پس کِیْ قرارِ زیر ایوان می رسد
رسیده ام به خدا از مقابل درتان
دوباره ناب شدم من به لطف مادرتان
دوباره باز رسیدم به هشتمین خورشید
نمازشوق بخوانم مقابل سرتان
سیاهیه غمت از این دل سیاه نرفت
بخاطر غم تو از گلویم آه نرفت
به جرم عشق مرا پیش یار دار زدند
سر کسی به روی دار بی گناه نرفت
دارم به سر هوای تو یا ایهاالغریب
دارم به لب نوای تو یا ایهاالغریب
حسرت به دل نشسته ام و زار می زنم
در داغِ کربلای تو یا ایهاالغریب
آشفته ام شبیه دلِ بی قرار ها
بی رنگ و روست,روی تمام بهار ها
از آینه نمی شود هیچ انتظار داشت
وقتی نشسته است به رویش غبار ها
کسیکه از تو و از داغ تو خبر دارد
همیشه در غم تو دیدگان تر دارد
دلی که سوخت برایت خدا بهایش داد
خدا به سوختگان غمت نظر دارد
تپش تپش زدن قلب ما حسین حسین
پناه نوکر بی دست و پا حسین حسین
کسی که گریه کنش شد دگر چه میخواد؟!
نوشته ایم به جای دعا حسین حسین
دلم گرفته شبیه غبار کرب وبلا
شدم اسیر نگاه نگار کرب وبلا
دوباره قافله رفت و شدم پریشان دل
نشد دوباره شوم هم جوار کرب وبلا
ذکر هوالمعشوق هنگام سحر داریم ما
از دولت عشق است اذکاری اگر داریم ما
هر کس که با ما مینشیند زود عاشق میشود
خیلی برای این محله دردسر داریم ما