شست و شوی بچه ها امروز پای مادر است
آب گرمی را محیا کن که حالم بهتر است
بر خلاف روزهای قبل میخندم ولی
چشمهای همسرم چون ابر پاییزی تر است
شست و شوی بچه ها امروز پای مادر است
آب گرمی را محیا کن که حالم بهتر است
بر خلاف روزهای قبل میخندم ولی
چشمهای همسرم چون ابر پاییزی تر است
این خانه از روز ازل مهر و وفا داشت
از برکت ریحانه، عطری از خدا داشت
گرچه به ظاهر خشت و گل بود و محقر
با بودن انسیه الحورا صفا داشت
فدای مادریهایت بدعادت کردهای ما را
عنایت در عنایت در عنایت کردهای ما را
تو قبل از خلقت خود آمدی و از همان اول
سیادت دادهای بر ما اجابت کردهای ما را
یه پرستویی که عشق تو ذاتشه
بی هوا ،پر از قفس نمی کشه
من به کی بگم غمای دلمو
فاطمه م دیگه نفس نمی کشه
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
از چاه میکشم آب تا که تو را بشورم
با هق هق یتیمان با آه داغداران
یارب نرسد آفتی از باد خزانش
آن یاس که شد دیدۀ نرگس نگرانش
هربار که میخواستم از او بنویسم
دیدم که حیا کرده به صد پرده نهانش
قسم بر چادرت بیتو جهانم تار خواهد شد
زمین و آسمانها بر سرم آوار خواهد شد
اگرچه یاد دادی خانهداری را به زینب هم
ولی در خانه بیتو غصّهاش بسیار خواهد شد
برای جرعهای از آب با دستان پرمهرت
حسین تشنه لب در نیمه شب بیدار خواهد شد!
به دیدار پدر رفتی ولی زهرا نمیدانی
که بیتو قلب حسّاس حسن بیمار خواهد شد
تو هم مانند من معصومِ مظلومی و تنهایی
بگو بانوی من کی موعد دیدار خواهد شد؟
ستاره شریعتی
شأن زهرا چیست در عالم محمد پروری
پس ببین در اصل زهرا میکند پیغمبری
فاطمه اصل است و دورش چهار تا آئینه است
باید از اهل کسا آموخت زهرا محوری
صد مشکل آسان می شود در فاطمیه
باران احسان می شود در فاطمیه
رحمت فراوان می شود ماه مُحرم
رحمت دو چندان می شود در فاطمیه
تو می خندی و می گریَم من از فرطِ پریشانی
خدا لعنت کند او را که شد این گریه را بانی
خدا لعنت کند او را که با دستِ جفا کارش
تمامِ هستی ام را پیشِ چشمم کرد قربانی
یا دعا یا روضه میخواندی میان بسترت
چکمهها اما تو را زود از صدا انداختند
وایِ من دیدند بیماری، برای التیام
چند دفعه پیکرت را زیر پا انداختند
سجاده ی سجاد پر از اشک روان بود
چهل سال خودش پای دلش مرثیه خوان بود
کابوس حرم از جگرش زخم گرفته
چهل سال به یاد عطش غم زدگان بود