شعر شهادت حضرت زهرا (س)

بانوی  عاطفه ها

روایت داریم علی  همسرشو
بانوی  عاطفه ها صدا می کرد
مادر ما کسی بود که پشت در
حتی از نابیناهم حیا می کرد …

بانوی حیا می دونی این روزا
از کدوم مصیبته که رنجیده
آدم آخه قبل رفتن به یه جا
  یه جوری به صابخونه خبر میده

مادر ما به علی می گفت : علی
از خدامه دیگه زنده  نمونم
درد من اینه جلو چشای تو
پای نامحرما وا شد به خونه م

هیزم آوردنو فریاد می زدن
پاشنه ی این در رو از جا می کنیم
اگه بیعت نکنید همین الان
خونه رو با اهلش آتیش می زنیم

خونه ی امید عالم رو سوزوند
حرمت این خونواده بد شکست
تازیونه زد به بانوی بهشت …
بعدشم اون درو با لگد شکست

مادر ما راه پیش و پس نداشت
یه طرف میخ،  یه طرف آتیش در
پشت در افتاده بود یه حوریه
رد شدن از روی در چهل نفر…

این چهل نفر رو یادت بمونه
روضمون هجوم بی اجازه بود
کربلا  چکمه  کفایت نمی کرد
صحبت از چهل تا نعل تازه بود

 ناصر دودانگه
 

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا