جواد محمودآبادی

دلم پریشان است

بچه ها من دلم پریشان است
چند وقت است خانه ویران است
چشمهای پدر هراسان است
درد مادر بدون درمان است

حزن آل عبا

دریای حزن آل عبا بیکرانه بود
حزنی عجیب بر در و دیوار خانه بود

از رُفت و روب گرچه جلایی گرفته بود
آن روز خانه رنگ  جدایی گرفته بود

دکمه بازگشت به بالا